بوم و بر

سومین نشست آزاد شعر و داستان برگزار می‌شود. شعر، داستان، مقاله، نقد و یا متن دلخواه‌تان را هم همراه خود بیاورید. لطفا به هنگام تشریف بیاورید.

پنجشنبه  30 آذر‌ماه 1391، ساعت 5 تا 7/30 عصر

کاشان، خ امیرکبیر، ابتدای خ امیرالمومنین، انتهای ذوالفقار چهارم.

حضور برای همگان بلامانع است!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ساعت 18:45  توسط محمود ساطع  | 



چاشت یک روز پاییزی است در حوالی دوازدهم آذر. سر کلاس جامعه‌شناسی‌، نشسته‌ام به حاضر و غایب دانش‌آموزانم. پیامکی می رسد که محل نمی دهم. بعدتر فراغتی پیش می‌آید و می‌خوانم. کوتاه کوتاه: « احسان نراقی هم رفت.» درس می پرسم، درس می‌دهم، اما به جای خود نیستم. جامعه شناسی که خواستگاه و زادگاهش شهر کاشان بود و این هم بودی و هم زمانگی، و حالا غیاب او، در کلاس درسی که کلمه‌ی مستطاب جامعه‌شناسی را بر خود داشت، اندوهگینم می‌کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ساعت 18:17  توسط محمود ساطع  | 

برای ابوالقاسم تقوایی

 

نشسته بوديم توي صحن زيارت. بي‌بي زينب خودمان، لب سكوهاي مقبره‌ي نعمت الله خان. خب، اولش كه خبري نبود، داشتيم جماعت را نگاه مي‌كرديم. همه سياه‌پوش. حسيني‌‌‌ها مي‌آمدند كه جمعيت يك هوا شكافت. از زير سرطاقي، از دم ورودي. جمعيت شكافت. زنجير توي صورت و سر. يك آن هم كه نه، ولي آني شد. همه چيز به هم ريخت و شيون زن‌ها هم قاطي‌اش. بعدش فهميديم زير سر سيم بوده. سيم بلند‌گوي ابوالفضلي‌ها قطع شده. همچين كه خواسته بودند پسِ حسيني‌ها دم بگيرند، مداح روی چارپايه رفته نرفته كشيده شد پايين و خب معلوم است ديگر، تيراندازي شد، هوايي. پاسگاهي‌ها و بسيج. همه به هم ريختند و تا ريش سفيدي و ختم غائله شود و خوني‌ها را لب آب ببرند، عصر شد. خدا پدر آشپزهاشان را بيامرزد. ظرف‌هاي چلو قيمه دست به دست شد، تا هر‌ كس ظرفش را روي دست بگيرد و به سمتي برود. ما هم به سمتي رفتيم. آمديم بيرون بي‌بي، زير كنده سنجدهاي كج و معوج نشستيم و قيمه‌مان را خورديم. مي‌خورديم كه ديديم حسني نمي‌خورد و دارد به دشت خشك روبه‌رو نگاه مي‌كند. پرسيديم:

« ها، گشنه ات نيست؟»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ساعت 4:36  توسط محمود ساطع  |