بوم و بر

 

۱۸ می ۲۰۲۰ برابر ۲۹ اردیبهشت، روز جهانی دوچرخه برای کار است. سوجیتو، شهروند اندونزیایی برابر شلوغی، آشفتگی، و اضطراب زندگی در شهر یازده میلیونی جاکارتا، برخاست  و پیشنهاد ساده ی خود را ببان کرد. همان گونه که نیوتن به افتادن سیب به زمین خیره شد، گویی او نیز  به رفت و آمد روزمره مردم از خانه به محل کارشان خیره شد. اندیشگی او به کار و زندگی دستاورد بزرگی برجا گذاشت. این دستاورد « روز جهانی دوچرخه برای کار » است. 

او از قشرهای مختلف جامعه می خواهد: « با هر شغل و پست و مقام، سن و جنسیتی که هستند، هم رکاب کار و زندگی شوند. نه با لباس ورزشی، با همان پوشش مدنی و فرهنگی خود از دوچرخه برای رفت و آمد از خانه به محل کار استفاده کنند.»

بی شک هر نوع تغییری، از باور داشتن به تغییر آغاز می شود. از جاکارتا تا تهران، تا رشت و انزلی و آستارا، تا کاشان و یزد و شیراز، چندان راهی نیست. 

تنها کافی است دوچرخه امان را برداریم و راهی شویم. راهی شویم و راهی برای دوچرخه باز کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:30  توسط محمود ساطع  | 

 

‌  نخستین تعریفی که از شهر کاشان ارائه می‌شود،  تاریخی‌گری آن است؛ کاشان شهری تاریخی است. موزه نیز در تعریف به جایی گفته می‌شود که « مجموعه‌ای از آثار باستانی و صنعتی و اشیاء با ارزش را به معرض نمایش می‌گذارد.» از این رو کنار هم قرار گیری عناصر تاریخی و هنری شهر باعث شده کاشان را به منزله‌ی شهرـ موزه‌ای بی‌نظیر در کنار کویر مرکزی ایران به شمار آورند. شهرموزه‌ای که پاسداشت و نگاه‌داشت آن، نیازمند بازنگری جدی  مناسبات ذهنی و زیستی ماست. ازچه‌رو که روز به روز با تغییراتی نابایسته رو به انهدام و دگرگونی غیر عالمانه گذاشته است.

  بازار، مساجد،‌ معابر، خانه‌ها، آب انبارها و برج و باروی شهر،‌ تمامی یادگار نیاکانی است که با اندیشگی‌شان،‌ آثار گران‌بهایی از خود به یادگار گذاشته‌اند. آثاری که بیش از هر چیز، نیازهای متنوع آدمیان را در اعصار پیشین برطرف کرده و علاوه بر وجود کارکردی‌اشان،‌ غنی از ظرافت‌های هنرمندانه و هنروزانه نیز بوده‌اند. اعجاب آوری گنبد و شبستان مسجد آقابزرگ، زیبایی مدرسه سلطانی، شکوه و ایستایی و عظمت مسجد جامع، طراحی و اجرا و هم نشینی  آب و درخت و سبزه و بنا در باغ فین، فن‌آوری ساخت خانه‌ها و بناهای مسکونی و کارگاه‌های صنایع دستی هم‌چون شعربافی و رنگرزی، بی‌شک ستودنی است. با گستره‌ای از خلاقیت انسانی که سبب شده هیچ بنایی، برگردان و کپی دیگری نشده و هرکدام، سرشار از خلاقیت و نوآوری منحصر به فرد خود باشند.

اگرچه در این حوزه، پاره‌ای از سازمان‌ها و ادارات شهری هم‌چون میراث فرهنگی و شهرداری، وظیفه‌ی اصلی و اساسی را بر عهده دارند، اما واقعیت این است که بازنگری و اقدام و مراقبت و مسئوولیت نگاه‌داری از شهر، به حضور همه‌ی نیروهای اجتماعی بسته است.

علاوه بر حفظ گستره‌ی عمومی شهر، بناها و معابر آن، امروزه شمار فراوانی از سازمان‌ها، ادارات و شرکت‌های کاشان، این امکان را در خود دارند که بخشی از منابع و امکانات‌شان را صرف گردآوری اسناد و میراث مادی و معنوی‌ سازمان و نهاد متبوع‌شان نمایند. سازمان آب، ‌شرکت برق،‌ مخابرات، بیمارستان‌ها و دانشگاه علوم پزشکی و شمار فراوانی از دیگر نهادهای رسمی و در راس ایشان،‌ شهرداری بایسته است با یاری‌گری و مشورت از نیروهای خلاق اجتماعی،‌ بخشی از امکانات سازمان خود را صرف ایجاد موزه‌های تخصصی نمایند. اتفاقی که در بسیاری از شهرهای ایران هم چون یزد، اصفهان، کرمان، رشت، شیراز و تبریز رخ داده است. امیدواریم سازمان‌ها، شرکت ها و موسسات دولتی و غیردولتی کاشان در این حوزه نیز، گامی فراخور نام شهرشان بردارند.

سازمان‌های اداری گیلان با همیاری مردم منطقه به تاسیس موزه  باشکوه میراث طبیعی و روستایی خود دست زده‌اند. اهالی تبریز با توجه به تاریخ پرشکوه شهرشان در دوره‌ی مشروطه، به تاسیس موزه‌ی مشروطه اقدام کرده‌اند. در شهر یزد،‌ سازمان آب به تاسیس موزه‌ی آب اقدام کرده است. در کرمان، موزه‌ی غیر دولتی صنعتی‌زاده، گنجینه‌ی بی‌نظیری از آثار فرهنگی و هنری ایران و جهان را در خود به نمایش گذاشته است. و کیست  نداند که آثار هنرمند بزرگ این روزگار، ‌سهراب سپهری نیز در آن نگاه‌داری می‌شود. داغی که بر دل کاشان ماند؛ چرا که هیچ‌گاه قدردان داشته‌هایش نبوده و نیست.

علاوه بر این‌ها می‌توان از شمار فراوانی از شهرها و موزه‌های دیگر این سرزمین یاد کرد. از جمله موزه مطبوعات کرمان، موزه ایلات و عشایر سنگسر و موزه سکه سمنان که با مشارکت و همدلی بخش خصوصی و دولتی فراهم آمده است. از این رو بایستگی دارد اهالی کاشان، ‌کاشان را دریابند.

نیک می‌دانیم مشارکت اجتماعی،‌ سطوحی از مدنییت، برابری و آزادی‌های اجتماعی و داشته‌های اقتصادی را می‌طلبد. اما می‌توان با مدارا، کوشندگی، خویش کاری و همکاری فعالانه بر تراز مدنیت افزود و در احیاء و آبادانی بایسته‌ی شهر موثر شد. به یاد بیاوریم یک واقعیت تام اجتماعی وجود دارد و آن این است که هیچ بوم و بری، بی‌حضور کارآمد مردمانش، به کارآمدی نخواهد رسید. امید بایستگی‌ها و شایستگی‌های شهر ـ موزه‌ی کاشان را دریافته و در ارج‌داشت و افزونی داشته‌هایش گامی فرا پیش نهیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 3:50  توسط محمود ساطع  | 

 

بالاخره شماره چهارم کاج؛ ویژه‌ی کارخانه‌ی شماره یک؛ صفحه­­ بندی‌اش تمام شد.  رفت بالای چهارصد صفحه و مجبور شدیم تعدادی داستان و شعرش را کم کنیم. روجلد هم مشکل داشتیم که همه به رضایتی نسبی رسیدیم.  بعد ماند پشت جلد و پشت روی جلد و پشت پشتِ جلد.  در این روزها، بیش از هرکس، غیاب که نه؛ دوری میثم اذیت‌مان کرد. از ماه پیش، پوشه متن‌ها رفته بود و طراحی‌اش کرده بود. فرستاد اما کمی دیر. با کمی ناپختگی که انگار نه انگار که کار آدم توانمندی است. هی بفرست و وا بفرستد. بعد مگر می‌شود همه‌اش ویدئو کال کرد. ویدئو کال مثل کلمه‌ی کال، کال است... نسبتن به خیر گذشت مثل آن ترانه که ؛ کوچه تنگه نسبتن، عروش قشنگه نسبتن! بلاروزگارش بیشتر برای بهروز هاشمی بود. به هرحال این شماره هم رفت برای چاپ.. چه می شود کرد، دوست های قدیمی آن ها که دوست­شان می داری، شرابی چند ساله را می مانند. ـ رفتم بنویسم شرابی هزار ساله، دیدم که نخورده ام  که بدانم. ـ  به شادی باشد. به روشنای روزگار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 19:1  توسط محمود ساطع  | 

 

 16/ 2/ 99

  پیرمرد به دریا رفت، اما کتاب‌هایش را برای ما گذاشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 19:0  توسط محمود ساطع  | 

 

چه حافظانه بخوانم چه نخوانم؛ هیچ وقت نخواهد بود که همه‌ی غصه‌ها به سرآید! غصه خواهد بود؛ اگرچه بیشتر غصه را اندوه می‌دانم. گویی که اندوه درونی‌تر و عمیق‌تر، ازلی‌تر و ابدی‌تر است. در این هفته؛ با جمعی از آدم‌های کاشان، برای خط دوچرخه گفت و گو کردم و هی می‌گفتند چه خوب! ....

 مدت‌ها پیش کتابی خواندم به نام «شهر انسانی» از نویسنده‌ای به نام  یان گل. یان گل شهری را انسانی می‌پندارد که در نظام حرکتی‌اش، حق تقدم؛ نخست با عابر پیاده، دوم با دوچرخه‌ها، سوم وسائل حمل و نقل عمومی و در نهایت با ماشین‌های شخصی باشد. حالا ما برعکس‌ایم. امیدوارم بتوانیم برعکس را برعکس کنیم. امیدوارم کاشان، شهری انسانی‌تر شود. از قدیم ترها هم گفته‌اند؛ آروز بر میان سالان عیب نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 18:57  توسط محمود ساطع  | 

 

کاشان، جان مایه‌ی مرا از من می‌گیرد. آرامش‌ام می‌دهد و آرامش را از من می‌گیرد. کوچه و خیابانش،‌ دشت و دامنه‌اش دلرباست و آن به آنی از آن فروکاهیده می‌شود. با ضرباهنگی تند،‌ تنداتند دشت‌ها و مزارع پیرامونی‌اش زیر مجتمع‌های آپارتمانی و ساخت و ساز می‌رود، خیابان‌های مرکزی‌اش هم.

 شهر؛ بیمار، بیمارتر و باز بیمارتر می‌شود. تمام این روزها و روزهای آتی در کاشان خواهم دوید. دنبال خطی برای دوچرخه رکاب خواهم زد. گمان می‌کنم برای زندگی در کاشان،‌ در کنار پیاده‌را،‌ هیچ راهی جز ایجاد خط دوچرخه نداریم.

بیشتری‌ها،‌ بیشتر از من؛‌ فواید دوچرخه را می‌دانند. اما کرخ شده. کرخ شده‌ایم. با همه خستگی از کوشش‌های روزانه،‌ عزم کرده ام برای خط دوچرخه، ‌وقتم را و خودم را را قمار کنم.

حافظانه می‌خوانم؛  بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه به سرآید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 2:4  توسط محمود ساطع  | 

 

 

1/2/ 99 ـ کاشان

لابد و بی شک،‌ یکم اردیبهشت می‌بایست به یاد هشت کتاب و سپهری می‌بودم که بوده‌گی شعر و نگاهش جاریست. اما این شب‌ها، شب‌هایی چند را با وصاف بیدگلی و کتاب چراغان گذراندم. به قول مولف؛ «کتابچه‌ای در جغرافیای بیدگل.» از محمد رضا متخلص به وصاف بیدگلی. روانش قرین شادی باشد۰ عجب کتابی است در جغرافیای محلی۰

و اما چراغان؛ بیدگل را به روشنی و درستی وصف می‌کند. از « اوضاع ماضیه و حالیه این قصبه از ... خرابی و آبادی و برج و باره و محلات و دروازه و امام زاده و حسینیه و غیره.» همین گونه تعداد خانه و خانوارهای درون هر خانه که عمدتن درون بیشتر خانه‌ها،‌ چند خانوار زندگی می‌کنند. با شمارشی از اعضا و و شغل ایشان در هر محله. همین طور دکان‌ها و نوع کسب و کار اهالی بیدگل. چراغان به سال 1310 ه و در عهد ناصری و صدارت امین السلطان نوشته شده و با نسخه‌ای به خط خوش میرزا ابوطالب مجلد شده است. گویا برای نخستین بار؛ ایرج افشار آن را در مجله فرهنگ ایران زمین منتشر می‌کند.

کتاب در زمانه‌ای نوشته شده که منطقه کاشان و آران و بیدگل و توابعش؛ روزگار خوشی را سپری نمی‌کند. وصاف، برای بیدگل می‌نویسد؛ «... مخروبه‌اش از معموره‌اش افزون است.» (ص 5) دلایل خرابی را هم به روشنی می‌بیند و می‌نویسد: «حوادث زمان و آفت دوران از قبیل قتل و غارت لشکر افغان و ابواب‌گیری نادری و نا ایمنی بعضی از ازمنه و عبور عساکر به طرف شیراز و اصفهان و بالعکس و آفاتی دیگر مثل قحط و غلا و طاعون و وبا و کسادی و ناروایی اقمشه منسوجه این قریه به واسطه رواج و رونق اجناس دول خارجه در ایران؛ این قریه را کم‌کم ویران و خلقش را کم نمود.» (ص 6)

چراغان،‌ آدم را چراغان می‌کند. وصاف؛ دیوان شعر هم دارد که منتشر شده است. روانش به شادی بپاید..    

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 0:13  توسط محمود ساطع  | 

 

 

31 /1/ 99 –  نیاسر

این چند روزی که نیاسر بودیم،‌ دکتر مشهدی آمد و کتاب چراغان و آثار تاریخی کاشان را لطف کرد و برایم آورد. شبی با هم بودیم و نوشتِ بازار را تورقی کرد و  بیست هفت هشت موردی درباره بخش اول متن، برایم نوشت که ممنون راهنمایی‌هایش هستم.  خوشِ روزگار آن‌که قبل‌ترها، آثار تاریخی را خوانده بودم و یادداشت برداری کرده بودم. و خوش‌ترِ روزگار آن‌که نمردم و کتابچه‌ی «چراغان» را دیدم.

بعد زحمت بهروز شد که با هم گذراندیم. متن های بخش ویژه کاج تمام شد و قریب سی و هفت متنی شد از مصاحبه و گفت وگو و مقاله که برای کنارهم نشینی آن‌ها رایزنی کردیم و امیدوارم تا پایان هفته آتی برود برای چاپ. الباقی‌اش به پیاده‌روی و گپ و گقت در هوای فروردین ماهی نیاسر گذشت و بگذرد این روزگار؛ برای پاره‌ای تلخ‌تر از زهر. برای ما نه، بیشتر به روشنی و خواندن و فهمیدن و قدم زدن گذشته و می‌گذرد. و البته دوری یاران و دوستان نادیده.. به سلامتی‌شان و به روشنای روزگار.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 0:10  توسط محمود ساطع  |