بوم و بر

 

 

روایت دوست:

 

عمران صلاحی: نصفه شب بارونی از دفتر مجله‌ی توفیق اومدم بیرون. ماشین نبود. پرویز شاپور اومد.

 گفت برسونمت؟ گفتم ماشین داری؟ گفت چتر دارم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 6:45  توسط محمود ساطع  |