بوم و بر

🔶.... به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

تا چند

تا چند

ورق خواهد خورد؟

 

جریان باد را پذیرفتن،

و عشق را

که خواهر مرگ است

و جاودانگی

رازش را

با تو در میان نهاد

پس به هیات گنجی در آمدی

بایسته و آزانگیز

گنجی از آن دست

که تملک خاک را و دیاران را

از این سان

دلپذیر کرده است

 

نامت سپیده دمی که بر پیشانی آسمان می گذرد

- متبرک باد نام تو

و ما همچنان

دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را

 

احمد شاملو

 

#احمد_شاملو #فروغ_فرخزاد

#خانه_تاربخی_احسان #خانه_احسان

#مجموعه_فرهنگی_اقامتی_احسان

#هنر_و_گردشگری #سرو_سبز

#کانون_اندیشه_جوان_سپهری

@ehsanhouse

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 1:51  توسط محمود ساطع  | 

 

🔶 به چه درد می‌خورد جهان

وقتی غریب‌تر از پدرت

آوار سرگردانی‌‌ش را 

در کوچه‌های شهری که مأمن تو است

هنوز و هماره

به دوش می‌کشی.

 

به ضایعه‌ای می‌ماند جهان

وقتی

لندوک‌ تنت 

میان خیک‌های آماسیده‌ی سطل‌ها

فرو می‌رود

برای یافتن نواله‌‌ای ناگزیر 

از مانده سفره‌هایی چند.

 

دست‌های کوچکت ضایع می‌شود

و من حالم به هم می‌خورد از همه‌ی تیغ‌ها، ستیغ‌ها 

و سطوح آماسیده‌ی جهان

برج‌العرب یا میلاد

چه فرق می‌کند؟

ضایعات، ضایعات، ضایعات

و خداشان که می‌خوانند

والذاریات ذروا 

المقسمات... المقسمات...

 

پیچ می‌خوری

و سر می‌گردانی

 آدمکی بوده‌ام که نقشه‌ی سال‌های رفته‌ی جهان را 

 با مقوا پاره‌ای چند 

به شانه‌هایت سپرده‌ام!

 

همان به که چرک مرد دست‌های کوچکت

جهان را به خاشاک کوچه

بسپارد.

جهانی که از آن تو نیست.

 

#محمودساطع

#کودکان_کار

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 1:37  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸 در شبی ریخته از تاریکی

چراغ‌ می‌کشم

رویایی می‌شود؛ روشنی تو.

درخت می‌کشم

عاشقانه‌ای می‌شود، خردی ناب.

و رودآوایی که

خاموشی شب را می‌شکند.

و کوچه‌ها

کوچه‌هایی از درخت که شعر می‌شوند.

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CIkIsG9ncZA/?igshid=95ihjnhta5r4

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:2  توسط محمود ساطع  | 

🔸 از شما می‌نویسم

از همین روزهای مه آلود

و بارانی که نرمانرم می‌بارد.

از خورشید؛

که قلب‌های کوچکی است

 و رویاشان

سبزینگی شماست.

شما، درخت‌های بی‌بار، بی‌برگ

شما که هر بهار سبز می‌شوید.

#محمودساطع

@boom_o_bar

,

https://www.instagram.com/p/CIdUQwonDB6/?igshid=1dq5ruopwrvz6

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:1  توسط محمود ساطع  | 

🔸آوازهای مرغ سحر

در پردگان آسمان و زمین

طراوت باران را 

طلب کردند

اما؛

شما ماندید و زهرخندتان.

کاش اندیشگی‌تان بود

جالیزبان مترسکٕ روزهای بی‌فرجام.

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHxDha6Htjv/?igshid=12pp02ki5lcco

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:45  توسط محمود ساطع  | 

🔸 در روزهایی

 که باران می‌بارد

  خود را و درختان تکیده را

 در آینه تکثیر می‌کنیم.

بی‌حضورتان 

که رنگ شفق داشت،

که صبح را می‌ماندید.

نیستید در آبان ماه

در روزهایی که باران می‌بارد.

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHjPTwJHFlZ/?igshid=y2cop6rts5fo

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:42  توسط محمود ساطع  | 

🔸 جهان

قطره قطره

جام به جام.

شگرف می‌شود؛ کرانگی‌اش ناپیدا.  

 

محو می‌شوم

در سرزمینی که شمایید

با ماه

و آتشی که نرمانرم شعله می‌کشد.

 

م.ساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHGqdOmnMJA/?igshid=eqgezqyq9e9s

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 8:55  توسط محمود ساطع  | 

🔸 گاهی که از مرگ رنگ
به آوار آفتاب رسیدی
در  زندگی خواب‌هات
در شرق اندوه‌‌ات
مسافر کدام حجم سبز شدی؟
صدای پای آب
نثار شب‌های خاموش مادرت.

ما؛
 در شرق اندوه ماندیم !
شما؛
زمزمه‌ای شده بودی؛ ما هیچ، ما نگاه

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 21:42  توسط محمود ساطع  | 

🔸مادری مویه می‌کند

فرزندی بر درگاهش نیست.

دختری مویه می‌کند

برای گُرده‌ای نان

سه پاس رفته

در تاریکنای گور.

و شهری مویه می‌کند

از زمستان پیش

مانده در کوره‌راه‌های کولبری

تنی شگرف زیر آوار برف‌هاش.

 

ما

زنده به گوران این شب خاموش

یک یک، هزار یک

نوبت خود را 

انتظار می‌کشیم.

 

محمود ساطع

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۹ساعت 0:28  توسط محمود ساطع  | 

🔸 تو را
     ز سوگ
     گریزی نیست
     راهی نیست.
     سبز بمان
     ای همه غرور آب و خاک و زمین.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 2:34  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸 و حلوا هم که باشد
با دست‌های تو
غنچه‌ای می شود
به تماشای خورشید.

🔸 آفتابی 
بانوی شیرین زمین
به تماشای تو ام
به تماشای خورشید.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۹ساعت 1:35  توسط محمود ساطع  | 

🔸نخ، پود
     چاقو

🔸 دخترکان بی‌نام
      بی‌نشان
      گل‌های همیشه قرمز قالی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۹ساعت 17:43  توسط محمود ساطع  | 

🔸 بانوی آفتاب و آینه
از شب گریزی نیست.
تنها می‌توانم
تخته سیاهی به دوش بکشم
 روی آن بنویسم آب، نان 
و پرنده‌هایی بکشم
 رها 
در نیلی آسمان

🔸 وقتی فشنگ و اسلحه
چوبه‌های دار، برپاست،
از شب گریزی نیست.

🔸 هراسناک
از ازدحام آتش و دود، 
در بیروت
بیت اللحم، اورشلیم، 
پل ذهاب 
 چه فرق می‌کند کابل یا زابل 
و هر جای زمین که تیره‌مان می‌کند
از شب‌ گریزی نیست.

🔸 حلب باشد یا حلبچه. 
شرق دور
یا جنوب سیاه، 
یا کشتزاران هفت تپه
وقتی که مزد به پول سیاهی نمی‌دهند.
از شب گریزی نیست

🔸 خیال می‌کنم
کاش سیاهی
تنها، شکنج گیسوان  فروهشته‌‌ی تو بود.
و چشم‌های سیاهت
که چشم دوانده‌ای به پهنای پنجره.

🔸 روشنای کدام صبح زمینی 
بانوی آفتاب و آینه.
با تو، با چشم‌های تو به صبح می‌رسم. 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 22:33  توسط محمود ساطع  | 


آتش ،
تش، تش، 
گرفت جامه‌، موی‌تان را
و  سوزاند بالای‌تان را.

مویه نمی‌کنم
و نمی‌پرسم
بای ذنب قتلت؟

درخت‌ها خیره‌ام می‌کنند.
برگ‌هاشان هم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹ساعت 23:5  توسط محمود ساطع  | 

 

مادر
کدام پرنده از سرزمین تو رفت؟
آوازهای روشن صبحگاهی‌ات
از پار و پیرار
از هزاره‌ها و اکنون
دیرگاهی است خاموش مانده است.

سنجاق گلوی تو
کدام بال‌های گشوده به دشت، 
کدام پرنده را ماند؟

چارقد سفیدات را به ابرها بسپار
باشد که عطر گیسویت
سبزی دست‌هایت
«هزار کاکلی شاد (۱)» 
هزار چلچله و چکاوک را به دشت برگرداند.


۱) احمد شاملو

 
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ساعت 12:31  توسط محمود ساطع  |