🔶 به چه درد میخورد جهان
وقتی غریبتر از پدرت
آوار سرگردانیش را
در کوچههای شهری که مأمن تو است
هنوز و هماره
به دوش میکشی.
به ضایعهای میماند جهان
وقتی
لندوک تنت
میان خیکهای آماسیدهی سطلها
فرو میرود
برای یافتن نوالهای ناگزیر
از مانده سفرههایی چند.
دستهای کوچکت ضایع میشود
و من حالم به هم میخورد از همهی تیغها، ستیغها
و سطوح آماسیدهی جهان
برجالعرب یا میلاد
چه فرق میکند؟
ضایعات، ضایعات، ضایعات
و خداشان که میخوانند
والذاریات ذروا
المقسمات... المقسمات...
پیچ میخوری
و سر میگردانی
آدمکی بودهام که نقشهی سالهای رفتهی جهان را
با مقوا پارهای چند
به شانههایت سپردهام!
همان به که چرک مرد دستهای کوچکت
جهان را به خاشاک کوچه
بسپارد.
جهانی که از آن تو نیست.
#محمودساطع
#کودکان_کار
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 1:37  توسط محمود ساطع
|