بوم و بر

 

🔸آخرین برگ، داستان کوتاه آُ. هنری را در نوجوانی خواندم. انگار گریه هم کردم! 

بعدها؛ یک پارودی کوتاه کوتاه با آن نوشتم. سعی کردم از تاثیر عاطفی داستان رها شوم. داستان رهایم نکرد و در من ماند.

وقتی برگی می‌تواند کودکی را نجات دهد، لابد ما هم می‌توانیم برگ را و سبزه و سبزینگی را دوست بداربم.

به یادنام م.امید که می‌گفت؛ «زندگی را دوست می‌دارم /مرگ را دشمن..» باور دارم از زندگی بنویسم، از کوه. از حضور درخت و آب. از حضور خلوت آدم‌ها؛ از شهرها که فضای انسانی‌تری بیابند و از مهربانی انسان با خودش و طبیعت.. 

آخرین خط؛ سپاسگزاری و قدردانی‌ام باشد از پرستاران زمین و همه‌ی آن‌ها که درد را می‌کاهند.

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CIoYu91HzeW/?igshid=f5sqxkqibzmc

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:4  توسط محمود ساطع  | 

🔸ریشه‌ها، رمان آلکسی هیل؛ «حماسهٔ یک خانوادهٔ آمریکایی است. او در این داستان، زندگی خانواده و نیاکانش را به تصویر می‌کشد. پیام محوریِ این داستان، وضعیت نابسامان آمریکاییانِ آفریقایی‌تبار و بیان رنج‌ها و کاستی‌های زندگی ایشان در دوران برده‌داری و پس از آن است. در نگاهی دقیق‌تر، نویسنده به شناساندن مفاهیم تبعیض نژادی، بردگی، بیگاری و زیر تملکِ دیگران بودن می‌پردازد و آن را محکوم می‌کند.» (ویکی پدیا) 

اگرچه ریشه‌ها را نخوانده‌ام؛ اما پاره‌ای از کتاب‌های پسینی این دوره‌ی امریکا؛ مثل«خوشه‌های خشم» را خوانده‌ام. به نظر می‌رسد؛ جاهایی در حوزه‌ی مفهومی؛ هم پوشانی دارند.

امروز وقتی به این درخت‌های روییده در بستری از سنگ و شکاف دره‌ی کوه نگاه می‌کردم؛ شکوه و زیبایی شگفت‌‌آورشان خیره‌ام کرد. نشستم و نگاه کردم. ریشه‌هاشان را به یاد آوردم، نرمانرم روییده و رونده میان تخته سنگ‌های زمین.

بعد به ریشه‌های وطن فکر کردم. به آنچه از ماست و برماست. آنچه بُنه‌کن می‌شود؛ اما ریشه‌کن نمی‌شود و لابد ما هم می‌توانیم ریشه‌کن نشویم!

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CIl_o3IntFQ/?igshid=aq0ox1hamc6p

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:3  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸 در شبی ریخته از تاریکی

چراغ‌ می‌کشم

رویایی می‌شود؛ روشنی تو.

درخت می‌کشم

عاشقانه‌ای می‌شود، خردی ناب.

و رودآوایی که

خاموشی شب را می‌شکند.

و کوچه‌ها

کوچه‌هایی از درخت که شعر می‌شوند.

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CIkIsG9ncZA/?igshid=95ihjnhta5r4

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:2  توسط محمود ساطع  | 

🔸 از شما می‌نویسم

از همین روزهای مه آلود

و بارانی که نرمانرم می‌بارد.

از خورشید؛

که قلب‌های کوچکی است

 و رویاشان

سبزینگی شماست.

شما، درخت‌های بی‌بار، بی‌برگ

شما که هر بهار سبز می‌شوید.

#محمودساطع

@boom_o_bar

,

https://www.instagram.com/p/CIdUQwonDB6/?igshid=1dq5ruopwrvz6

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:1  توسط محمود ساطع  | 

🔹 رادیوهای محلی ..

🔸نخستین رویارویی‌ جدی‌ام با رادیو و رسانه‌های محلی به سال‌های نوجوانی بر می‌گردد!

فیلم؛ زندگی مرد میان‌سالی‌ را روایت می‌کرد که در طبقه‌ی بالای خانه‌ای زندگی می‌کرد. خانه‌‌ای با پنجره‌هایی رو به بندرگاه و شهر. 

مرد با دستگاه فرستنده‌ی کوچکی، رادیویی محلی را اداره می‌کرد. لابه‌لا ی حرف زدن‌هایش، مردم تلفن می‌کردند. موسیقی‌های شیرینی پخش می‌کرد و آدمی کاملا واقعی بود. در یک زندگی واقعی..

 آب می‌خورد و نان می‌خورد و زندگی را از پنجره‌‌های خانه‌اش می‌دید و از زندگی واقعی مردم می‌گفت.. حتا با اسم کوچک، مخاطبان شهر چند هزار نفری‌اش را صدا می‌زد. می‌گفت؛ جسیکا، ممنون که از گربه‌ی روی درخت خانه‌تان گفتی!

حالا من، که یکی از شیفتگان رسانه‌های محلی بوده‌ام؛ و بنا به دلایلی گریزان از رسانه‌های رسمی شده‌ام؛ قرار است امروز؛ از کاشان و دوچرخه‌هایش بگویم.. امیدوارم بتوانم از زندگی بگویم. ساده و صمیمی... از زندگی روزمره.. 

اگرچه بندرگاه و مرغان دریایی نیستند، امیدوارم کوچه و بازار و درخت و مردمان شهر باشند.از شهری که می‌تواند شهر دوچرخه‌ها بشود. شهر عابران پیاده.

#محمودساطع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:59  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸 گورمردها با هوالرزاق شروع می‌شود.

 پیرمردی در گورستان، دعای بر مردگان می‌خواند، رقیبی جوان با بلندگویی در کیف، سوار بر موتوری دنده‌ای از راه می‌رسد. پیرمرد، در رقابتی نابرابر، فضای رزق و روزی‌اش را از دست رفته می‌پندارد.. با انباشته‌ای که دارد، با موتور زهواردررفته‌اش به شهر می‌رود و با دستگاه و میکروفی بر می‌گردد.

داستان فیلم در کش و قوسی برابر و گاه نابرابر، پیش می‌رود. روزی‌خواری از مرگ و بقا بر سر روزی؛ روایتی دراماتیزه شده از مرگ و زندگی می‌سازد که گاه‌به‌گاه، رقابت بازیگرانش برای پیروزی، خنده را برای‌مان ارمغان می‌آورد. 

مزار بر بلندای تپه‌، میان دشتی سبز است که آدم‌های داستان از جاده‌ای دلفریب به آن می‌رسند. نماهای باز از دشت و دامنه، زیبایی منحصر به فردی دارند که در برابر گورستان، فضایی تقابلی می‌سازند. اگرچه خود مزارها نیز با سادگی سنگ‌ و قبرها، بدویتی خارق‌العاده دارد.

 

بازی‌های روان و درخشان هادی افتخارزاده، رضا خروجیان در کنار کارگردانی و فیلم‌برداری؛ جوایز متعددی را در جشنواره‌های داخلی و خارجی نصیب فیلم کرده است. جایزه بهترین بازیگر مرد در چهل و پنجمین جشنواره ملل اتریش برای هادی افتخارزاده، جایزه بخش فیلم‌های معنوی از داکا بنگلادش. جایزه بهترین فیلم بخش بین‌الملل جشنواره تایلند. جو‌ایزی از جشنواره‌های آلمان و ایتالیا، نیز راهیابی به جشنواره فیلم مینی‌مال نروژ، بخشی از موفقیت‌های این فیلم سی دقیقه‌ای به شمار می‌آید.

علی مردمی، نویسنده و کارگران بر اساس طرحی از محمد فکوری، فیلم گور مردها را در مرکز سینمای جوان ارومیه در سال‌های پیش ساخته و می‌توانید در سایت هاشور به تماشای آن بنشینید. 

 به سیاق دوستداران دهه‌های پیشین سینما و به افتخار عوامل عزیز این فیلم؛ می‌توانم پیش روی‌تان بایستم و هوار بکشم: در شب‌های بلند کرونا، به تماشای فیلم گور مردها بشتابید ... آی بشتابید... !!

 

#محمودساطع

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:58  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸محمد مختاری، نویسنده، روشنفکر و عضو کانون نویسندگان و از کشته ‌شدگان قتل‌های زنجیره‌ای ایران در دوازدهم آذر ۱۳۷۷ است. حذف او از جامعه‌‌ی معاصرین؛ به انزوا کشاندن اندیشگی و فرهنگ گفت‌وگو نیانجامید. بلکه اندیشه‌های انسانی‌اش، ایجاد فضای گفتمانی و نقد، دعوت به تمرین مدارا و پرورندان ذهنیت انتقادی؛ در جامعه‌‌ی ادبی و روشنفکری ایرانی، حضوری بایسته‌تر یافت.

تمرین مدار، یکی از آثار اوست. بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ که توسط انتشارات بوتیمار در ایران منتشر شده است. مختاری در مقدمه‌ی کتابش نوشته: « امیدوارم این مجموعه بتواند به سهم کوچک خود در بسط تفکر انتقادی و تمرین مدارا موثر افتد.

در مقاله‌ی فرهنگ بی‌چرا می‌نویسد: « نیاز جامعه‌‌ی ما به نقد همه جانبه‌‌ی فرهنگی، نخستین مسئله‌ی مبرم ماست و همین امر است که خوشایند سنت نیست. سنت به یک اعتبار، مجموعه‌ی رفتارها و گفتارهای و پندارهای نهادی شده است. حرف شنوی و نپرسیدن یکی از وجوه پابرجای سنت است.» کوشش‌های او در بازشناسی سنت، نحوه‌ی تعامل و تغییر از طریق گفت‌وگو و مدارا، ستودنی است.

مختاری در مقاله‌ی «بازخوانی فرهنگ» می‌آورد:« بازخوانی فرهنگ، گفت و شنیدی با سنت خویش است. یعنی گفت و شنید یکی از اجزای این فرهنگ با اجزای دیگر آن است... با این نیت و چشم‌انداز است که من به «طرح نظر» درباره‌ی برخی از مختصات و مشخصات فرهنگی مان می‌پردازم.»

محمد مختاری کوشید در جامعه‌ای صُلب اندیش، با «طرح نظر و نه اثبات نظر»، به توسعه‌ی فرهنگ گفت‌وگو بپردازد. او نه تنها سنت و صاحبان قدرت را با چالش‌هایی نظری به نقد کشاند؛ بلکه خود، هم اندیشان و سایر دگراندیشان را نیز به تمرین مدارا فراخواند. « بازخوانی فرهنگ، هم‌چنان که تمرین انتقاد است، تمرین مدارا نیز هست. گسترش ذهنیت انتقادی و افزایش تحمل در برابر اندیشه‌ها و عقاید دیگران، دو روی یک سکه‌اند.»

« طرح نظر و نه اثبات نظر» ایده‌ی اساسی او در گفت‌وگو بود و یاد‌آور می‌شد؛ زمانی که در پی اثبات نظر هستیم؛ نسبیت اندیشی و چرخش آزادانه‌ی آرا را در ذهن خود و دیگران از میان می‌بریم، اما در طرح نظر،راه گفت‌وگو باز مانده و خوانش‌ها و دریافت‌های اندیشگی همگان، زمینه‌ی نهادی شدن حقوق و آزادی انسانی را فراهم می‌آورد. 

 

#محمودساطع

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:57  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸شهرداری کاشان؛ نخستین گام جدی خود را برای توسعه زیرساخت‌های دوچرخه‌سواری برداشت.

خریداری، تولید و نصب رک‌های دوچرخه و تجهیز اتوبوس‌های شهری رقم خورده و برای نخستین‌بار، امکان حمل و نقل ترکیبی در کاشان را ممکن می‌سازد.

در مرحله‌ی نخست این طرح، اتوبوس‌های خطوط پیرامونی، شهرک‌ها و مناطق هم‌جوار چون راوند، طاهرآباد، فین، حسن‌آباد، ناجی‌آباد، شهرک ۲۲ بهمن ... به رک دوچرخه مجهز شده و شهروندان امکان جابه‌جایی و استفاده از دوچرخه‌هاشأن را در شهر و مناطق دیگر به دست می‌آورند. 

 شهروندانی که امکان یا فرصت کافی برای دوچرخه‌سواری در مسیرهای نسبتا طولانی را ندارند؛ می‌توانند بخشی از مسیر را با دوچرخه و بخشی دیگر را با استفاده از اتوبوس طی کنند.

امروزه حمل و نقل ترکیبی، راهی موثر برای استفاده بیشتر از ناوگان عمومی به جای خودرو، توسعه‌ی فرهنگ دوچرخه‌سواری و حمل‌ و نقل پاک به شمار می‌آید.

 

@kashanshahredocharkheha

https://www.instagram.com/p/CIP299gH8fm/?igshid=drya692dy8cl

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:55  توسط محمود ساطع  | 

 

 

🔸 رضا جولایی؛ داستان‌‌نویس عزیز سرزمین‌مان، در یادداشتی از خانه‌ی پدربزرگ و مادربزرگش نوشته است؛

 «... شب‌های جمعه، خانه‌ی مادربزرگ با آن کرسی گرم و ملحفه‌های سپید، تحفه‌هایی که برایم می‌خرید از کتاب تا اسباب بازی‌های کوچک، ضیافتی بیکران بود. ضیافت تابعداز ظهر جمعه به درازا می‌کشید. خورشید که در آسمان فرو می‌رفت؛ غمی که حضرت آدم هنگام خروج از بهشت چشیده بود؛ به سراغم می‌آمد. تکالیف نانوشته و معلمان خط‌کش به دست عبوس..»

به احوال خودم و بسیاری از دیگران هم که نگاه می‌کنم؛ می‌بینم کمی از حال و روز جولایی نداشته‌ایم. 

حالا، مدت‌های مدت‌هاست که جبران می‌کنم. به پاس حضور کیارستمی و فیلم درخشان مشق شب، به پاس کتاب‌هایی که خواندیم، به پاس حضور اندک دبیرانی که آگاهی و خردورزی را توامان عشق و آزادی آموختن‌مان، ذره ذره تغییر کردیم. 

حالا، مشق‌هامان از گونه‌ای دیگر است..

 

#محمودساطع

#مشق_هایی_دیگر 

 #مشق‌ #مشق_شب

#روزنوشت

 

https://www.instagram.com/p/CIKkUxaHipR/?igshid=1ihj7w6xpaf39

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:54  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸نوشت یکم: 

گاهی که مه می‌شود، زمان در من فرو می‌ریزد. جان‌های بوده و رفته‌ی زمین را به یاد می‌آورم و گاه غیاب عزیزی؛ عزیزتر از دیگری در من سنگینی می‌کند.

بی‌تاب می‌شوم و گریز می‌زنم به یادها 

 یادش بخیر.... یادش بخیر..

از یادآوری‌ها، رنج؛ نرمانرم‌ کاسته می‌شود و آرام آرام غیاب، معنایش را از دست می‌دهد. جزیی از روانم می‌شوند؛ جزیی از روانم می‌شوید. هم آمیخته می‌شوم با آب و خاک و درخت. 

 

🔸 نوشت دوم:

دوباره، مایی از ما ربوده می‌شود.. بی‌هوا می‌گوییم: وای ... وای .... 

دوباره، یادها در ما سرریز می‌شوند.

 

🔸 نوشت سوم:

این چندگاه؛ برگابرگ درختانیم که فرو می‌ریزیم و فراوانی غیاب‌ها، فراتر از تاب و توش می‌شود.

 به آسمان، به مه، به ابر و کوه و درخت نگاه می‌کنم و یادهاتان شیرینم می‌کند. حضورتان را، هم‌بودی‌تان را اگرچه دور از هم؛ شیرین و گوارا می‌چشم. 

 

🔸 نوشت چهارم:

 دستم روی حروف می‌لغزد، فکر می‌کنم مقصود را گم کرده‌ام. از آنچه که باید بنویسم. نمی‌نویسم. 

دستم می‌نویسد؛ «مجالی نیست!» می‌نویسد:« سلام، سلام...»

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CIIiessHV2Y/?igshid=ncaq57n8gjlx

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:53  توسط محمود ساطع  | 

🔸 خواب ستاره را دیدم. رکاب زده بود و آمده بود خانه‌ی ما. خودش، خواهرش و برادرش. چشم که باز کردم، دیدم همه کنار هم خوابیده‌ایم، مثل شب مانی‌های خانوادگی سی چهل سال پیش.

دلم خواست با انگشت؛ خرمن موهایش را شانه کنم، اما آرام کف پایش را نوازش کردم. وقتی بیدار شد، همه بیدار بودیم.‌ 

سر سفره‌ی شام بودیم. پراکنده و یله. اما همه خوب بودیم.

 محمد و مرضیه هم بودند که چندان دل به غذا نمی‌دادند. گفتم محمد چرا چیزی نمی‌خوری؟ گفت حالم خوب نیست. حال مردم خوب نیست. زن برادر فلانی، جوان مرگ شده. آن یکی، پسر برادرش، مریضی گرفته. 

غصه‌دار بود. مأیوس بود. دلم می‌خواست محمد خوشحال می‌بود. 

توی نانوایی بودم، جوان بیست و پنج شش ساله‌ای نان می‌پخت. شلوغ بود. نانوا چشم گرداند که ببیند مردم چندتا نان می‌خواهند. گفتم: من هم هفت هشت تا! 

بعد اضافه کردم و گفتم؛. نمی‌دانم چرا دوستت دارم ! ( من در بیداری به خیلی‌ها گفته‌ام دوست‌شان دارم و واقعن هم دوست‌شان داشته‌ام.)

 نانوا ناراحت شد که چرا دوستش دارم.

به او گفتم؛ پدرم همان پیرمردی است که دیروز با هم آمدیم. کلاه سبز سرش بود و تو با او خوش و بش می‌کردی. 

با عصبانیت از خواب بیدار شدم. جا خوردم. برایم گنگ بود کجایم؟

 دلم خواست به خواب بروم، شاید دوباره ببینم‌شان. خواب پدرم را و ستاره را که دوچرخه سوار شده و آمده بود خانه‌امان. 

 

#محمودساطع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:52  توسط محمود ساطع  | 

🔸کُوپریتو، فیلم مستندی است از مهران فیروزبخت درباره‌ی کبریت و کارخانجات کبریت‌سازی. 

فیلمی روایت محور، متکی به اسناد و تصاویر آرشیوی که می‌توان فراتر از صد سال روایت کبریت در ایران را با آن به تماشا نشست. 

فیلم از عصر ناصری آغاز می‌شود، دوره‌ی مطفرالدین‌شاه، انقلاب مشروطه و تاثیراتش در امتعه‌ی وطنی را بازگو می‌کند. آمدن پهلوی‌ها، جنگ جهانی دوم، نهضت ملی، انقلاب ایران و همه‌ی حوادث تاریخی این دهه‌ها را به اشارتی روایت می‌کند. 

کبریت در کنار قند، شکر، چای، چپق و بعدتر سیگارت، از کالاهای مورد نیاز آن دهه‌هاست. در همه‌ی این دهه‌ها، پای کبریت، این آتش‌افروز بیگانه و بعد وطنی‌شده در میان است!

 توسعه کارخانجات کبریت سازی و کوشش بسیار برای تولید آن در خراسان،‌ مازندران، همدان، اصفهان، تهران، شاهرود و پیشتازی، پشتکار و توانمندی تولید آن در شهرهای غربی ایران چون تبریز، زنجان و خوی ستودنی‌ است. روایتی از کنش‌ها و کوشش‌های تولید کنندگان، از شکست‌ها و پیروزی‌هاشان. 

 

علاوه بر حضور کبریت در مناسبات تاریخی، سیاسی و اجتماعی، روایت فرهنگی کبریت نیز شیرین و تماشایی‌ست. از حضور در صفحات کتاب ریاضی به عنوان صورت مسئله تا حضور کبریت در بازی شاه و جلاد. 

فیلم به نویسندگی #ناصر_حبیبیان، تهیه‌کنندکی، تدوین و کارگردانی #مهران_فیروربخت و با روایت و صدای شنیدنی #نصرالله_مدقالچی در رسته‌ی فیلم‌های تاریخی در سال ۱۳۹۵، با حمایت مرکز گسترش سینمای تجربی تولید شده است.

برای آن‌ها که دستی در داستان و روایت دارند و آتشی به عشق وطن، کُوپریتو، فیلم کم نظیری است، کم نظیر و بی‌ادعا، اما سرشار از لحظات ناب. 

شب‌های بلند کرونازده‌‌ را می‌توان به خواندن کتاب و تماشای فیلم‌های درخشان گذراند. کُوپریتو را می‌توانید در سایت هاشور تماشا کنید.

 

#محمودساطع

#کُوپریتو

#فیلم_مستند_کوپریتو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:51  توسط محمود ساطع  | 

 

سارا، معلم عزیزی است در بتسوانا، او به دانش‌آموزانش عشق می‌ورزد. این را از کلمه کلمه‌ی نوشته‌هایش می‌توان خواند. در عکس‌هایش می‌توان دید. 

هدا، معلم عزیزی است در سرزمینم، ایران، در منطقه‌ی راوند، حومه‌ی شهر کاشان. در این روزهای کرونایی، به آب و آتش زد تا برای شاگرانش، گوشی همراه و تبلت جور کند. دوستانی، مهربانی کردند و برای دانش‌آموزانش شادی آفریدند.

من، معلمی هستم در کاشان.‌ کمی سرخوشانه درس می‌دهم اما دلم می‌خواهد دانش‌آموزانم، اندیشه‌ورزانه به آبادی آب و خاک و سرزمین دل ببندند. کتاب بخوانند، موسیقی گوش کنند، فیلم و نمایش را از یاد نبرند. کوهنوردی، پیاده‌روی و یا هر ورزشی را که دوست دارند، پی بگیرند. از ما شادتر، مهربان‌تر و آگاهانه‌تر زندگی کنند.

صدها هزار و میلیون‌ها همکار دیگر، با توان اندک‌شان، برای آگاهی کودکان و نوجوانان می‌کوشند. توسعه‌ی فرهنگ، توسعه‌ی آگاهی، زندگی بخشی و شاد کردن فرزندان آینده‌ی جهان، خاصه در سرزمین‌های توسعه نیافته، فراتر از تاب و توش و توان سیستم‌های اداری ماست. به شادی‌ هم بکوشیم.

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CH76aeFHkf1/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:49  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸همواره یادمان دادند گذشته، چراغی فرا راه آینده است. 

گذشته را به یاد می‌آورم از آن‌رو که یادمان بماند. یادمان باشد انسانی‌تر زندگی کنیم. به هم مهر بورزیم و به باورهای منفاوت‌ هم احترام بگذاریم.

نه در برابر هم، کنار هم باشیم.

#محمودساطع

@boom_o_bar

 

https://www.instagram.com/p/CH039GvH0hn/?igshid=1jbmy6451mma

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:47  توسط محمود ساطع  | 

🔸 فصلنامه‌‌ی کاج سبز می‌بایست در پاییز منتشر می‌شد که نشد و انتشار آن به دلایلی چند، به گاهٕ زمستان خواهد بود.

در این شماره؛ به «شهرها و دوچرخه‌ها» می‌پردازیم. می‌توانید از تجربه‌ی دوچرخه‌سواری در شهر و دیارتان بنویسید لطفن داستان، خاطرات، جُستار و مقالات خود را درباره‌ی دوچرخه تا بیستم آذر برای‌مان ارسال کنید. 

دوچرخه؛ دستمایه‌ای است که می‌توان از آن درباره‌ی ادبیات، تئاتر، سینما و موسیقی نوشت. می‌توان از دوچرخه و صلح، یا دوچرخه و شهر انسانی نوشت یا درباره‌ی هر آنچه که به آن می‌اندیشید.

لطفن مطالب ارسالی‌تان را به نشانی: « کاشان، صندوق پستی ۱۴۵۶ » یا به نشانی « kaajmag@gmail.com » ارسال فرمایید و در اینستاگرام https://instagram.com/kaajmag?igshid=n6byykwsiwwu

همراه‌مان باشید.  

🔸 پ.ن: اگر تمایل دارید می‌توانید نسخه‌ی الکترونیکی شماره‌ی پیشین کاج را در سایت یا اپلیکیشن طاقچه https://instagram.com/taaghche_ebookstore?igshid=eb37hdtmay9m دانلود نمایید. نیز برای خرید نسخه‌ی چاپی، مجله را از ساربوک https://instagram.com/sarbook?igshid=35vlaqf2ec67 بخواهید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:46  توسط محمود ساطع  | 

🔸آوازهای مرغ سحر

در پردگان آسمان و زمین

طراوت باران را 

طلب کردند

اما؛

شما ماندید و زهرخندتان.

کاش اندیشگی‌تان بود

جالیزبان مترسکٕ روزهای بی‌فرجام.

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHxDha6Htjv/?igshid=12pp02ki5lcco

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:45  توسط محمود ساطع  | 

🔸 فرماندهی نیروی انتظامی کاشان، ملاقات مردمی داشتند. استفاده از تب‌سنج، افشانه‌ی الکلی و رعایت واقعی فاصله‌ی اجتماعی، بارزترین نمود عینی این ملاقات بود. 

پیش از صحبت‌هایم، خواستم وسلیه‌ام را با خودم به نشست بیاورم و موافقت کردند. از این‌رو از جناب آقای بساطی فرماندهی محترم نیروی انتظامی کاشان و همکاران گرامی‌شان صمیمانه سپاسگزارم.

از نظریات متاخر شهرسازی و ضرورت استفاده از دوچرخه گفتم. این‌که شهرها، نخست برای عابر پیاده، دوم برای دوچرخه، سوم برای حمل و نقل عمومی و چهارم برای خودرو شخصی است. 

از ایشان و همکاران ‌شان خواستم سوار دوچرخه شوند. نیز درخواست کردم کاشان نیز چون تعدادی دیگر از شهرهای ایران، دارای پلیس دوچرخه‌سوار شود.

نیروی انتظامی و پلیس راهور چه نقشی در توسعه‌ی خطوط دوچرخه، ایمنی دوچرخه‌سواران، در توسعه‌ی فرهنگ دوچرخه‌سواری در شهرها دارند؟ سپاسگزارتان می‌شوم در صورت امکان، گزاره‌های ذهنی‌تان را بنویسید.

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHqkn9Fn-IO/?igshid=8mftfbnft

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:44  توسط محمود ساطع  | 

🔸 در روزهایی

 که باران می‌بارد

  خود را و درختان تکیده را

 در آینه تکثیر می‌کنیم.

بی‌حضورتان 

که رنگ شفق داشت،

که صبح را می‌ماندید.

نیستید در آبان ماه

در روزهایی که باران می‌بارد.

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHjPTwJHFlZ/?igshid=y2cop6rts5fo

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:42  توسط محمود ساطع  | 

 

(این نامه، نادانسته حذف یا گُم شده و دوباره پست می‌کنم! به قول عطی، کاش همه‌ی گُمشده‌ها، به این زودی، پیدا شوند .. به سلامتی ایلیا، به شادی‌اش.. )

🔸 ایلیای عزیز؛ همین دو شب پیش دانستم بستری شده‌‌ای و چند هفته‌ای است رنج می‌کشی. قدیم‌ها، گاه نامه و گاهی برای هم کارت پستال می‌فرستادند.

چند قاب از درخت و دوچرخه که این روزها گرفته‌ام را برایت می‌فرستم. می‌فرستم و چشم انتظارت می‌مانم تا بیایی. دلتنگ شما، هادی و شادی عزیزیم. 

بیایید با فاصله، با ماسک در کوچه‌باغ‌های نیاسر، در کاشان قدم بزنیم.‌ عکس بگیریم. چایی یا دم نوشی بخوریم و از دغدغه‌ی این روزهامان حرف بزنیم. 

ما از مجله کاج بگوییم که این شماره‌اش، ویژه‌ی شهرها و دوچرخه‌هاست. و این‌که چرا باید دوچرخه، جایگزین ماشین‌ در شهرهامان بشود. حالا اگر رشت بارانی‌تان نه، کاشان که می‌شود!

شما بگویید از نشر فرهنگ ایلیا، نشری که روشنای چراغ سرزمین است. از کتاب‌هایی که تازگی منتشر کرده‌اید. از کافه کتابی که می‌خواهی راه بیندازی.

از عکس‌ها، آدم‌ها، درخت‌ها، خانه‌ها و از کوچه و خیابان حرف بزنیم. از پاییز و زندگی

و من دوباره از دوچرخه‌ بگویم؛ باهم، کنارهم.

 

#محمودساطع

 

@boom_o_bar

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:40  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸 چقدر دلم می‌خواست زنده می‌بودی و پابه‌پای باد، دامنه‌ و دشت نیاسر را تیز و چالاک می‌دویدی. ایستاده بودی که نبودی. 

می‌خواستم با دوچرخه بروم کتابخانه؛ با خود گفتم یک تیر و چند نشان بشود. بروم آتشکده؛ ببینم با دیوارنوشته‌ها و زشت‌کاری‌های آن‌جا چه کرده‌اند. 

بعد بروم دشت‌بنار، بعد چالقاب و همین‌طور محله‌های نیاسر را پیش بروم تا پایین روداب، بروم کتابخانه‌. کتابی را که سامان به امانت گرفته، پس بدهم و ساعتی بشینم به خواندن. 

همین بود که آمدم آتشکده و دیدم پایه‌ها را گچ‌مال کرده بودند. 

سر راه شما را دیدم که آرام خوابیده بودید با چشم‌های نیمه‌باز. باورم نشد که زنده نیستید. 

نشستم و نگاه‌ کردم. هیچ وقت شما را و هموندان شما را از این فاصله ندیده بودم.‌ در زبان ما آدم‌ها، شما روباه نامیده می‌شوید. شما جزئی از حیوانات به شمار می‌آیید. 

گمان دارم شما را به قتل رسانده باشند. اگرچه زخمی در تن شما ندیدم اما گمان کردم مسموم شده‌اید. 

دو نفری با هم آمدند. پرسیدند چه شده؟ گفتم انگار مسموم شده. یکی‌شان گفت؛«اگر مسموم بود باید خون بالا می‌آورد» آن یکی دیگر گفت؛ «چه دمی! خوب پولی برایش می‌دهند.» 

دلم خواست می‌ماندم و آیین خاک‌سپاری برای‌تان به جا می آوردم. نمی‌دانم خانم یا آقا هستید. فرزندی دارید یا ندارید. دوستی، همراهی دارید؟ شما را چه می‌نامند؟ 

اگرچه جثه‌اتان کوچک است اما باشکوه هستید. مُردن‌تان به قتلی تزیین شده می‌ماند. میان سنگ‌چین و راه گذار غنوده‌اید؛ جایی پایین دستِ آتشکده و بالای چشمه نیاسر؛ با شکوه، با چشم‌های نیمه باز.

پ.ن: تیتر؛ یاد‌کردی دارد از نمایشگاه عکس دوست عزیزم، میثم اسماعیلی 

#محمودساطع

@meisam.esmaeilii

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:39  توسط محمود ساطع  | 

 

 

🔸 پسِ‌جُوره را سال‌ها پیش از یکی از دانش‌آموزان نیاسرم آموختم.

پرسیدم چه می‌کردی که درس نخوندی؟ گفت آقا رفته بودیم پسِ جُوره. 

 توضیح داد وقتی درخت گردو را می‌تکانند، باز گردوهایی آن بالاها می‌ماند. روزها و هفته‌های بعد؛ بچه‌ها می‌روند لای شاخ و برگ‌های ریخته را با چوب‌دستی می‌گردنند و اگر گردویی یافتند، از خودشان است. گفت که باد می‌آمده و وقت خوبی برای پس‌جوره بوده است. لابد که خوشحال شده‌ام و نمره‌ی خوبی هم به او داده‌ام!

پس‌جوره، جست‌وجو و کشف است و لابد دست‌هایی که خالی نمی‌مانند.

دیروز؛ به هوای پیاده‌روی رفته بودیم بیرون. چوپان سید محمد، گله‌ی گوسفندشان را روی ته مانده‌ی جالیز می‌چراند. گفت؛ گوجه بادمجان بکنید و ببرید. سرما می‌زند و از بین می‌رود. 

 دم رفتن دانست گوشی همراهش گم شده. گشت و نیافت. افتادیم به یافتن گوشی، به یافتن گوجه و به یافتن قابی عکس.‌ 

این چند قاب؛ پس‌ِ‌جُوره‌های ماست از عصرگاهی که به پیاده‌روی رفته بودیم. 

 

پ.ن از عزیزم؛ عباس حلواچی: پَسه روئه=pas`eroue.

پَسه یا پشه به معنای جمع کردن است. همانند پسه کردن، پس انداز کردن. 

#محمودساطع

@boom_o_bar

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:37  توسط محمود ساطع  | 

 

🔸 چاشت گاه با دوچرخه آمدم دشت‌های پایین نیاسر. خرابه های خانه‌ای، نگاهم داشت.

با همه‌ی خرابی‌، در همه‌ی اجزا و عناصرش، غنی و شگرف بود. شگرف است. ایوانی با سرپوشیدگی، آتشدان و سکویی برای نشستن، پله‌هایی برای بام‌، اتاق‌هایی با تاقچه‌ و گنجه، پستو و اندرونی، بیرون هم، طویله و سربند، جایی برای فضای حاجت.

همه‌ی خانه؛ میان‌ زمین و جوی و راه‌‌آبه‌هایی برای کشت. و درخت‌های بادام که نیمه‌خشک‌اند، اما هنوز بار می‌دهند. 

مانده‌ام از ما که ماییم. دل زده از میراث معمارانه نیاکان، برای نگه‌داشت آن کوششی نمی‌کنیم.

بی‌بار، بی‌توشه؛ زمین‌گیر خانه‌ای شده‌ام که از آن من نیست؛ اما امید می‌توانم داشت دستی از آستین برآید و به آبادانی‌اش دل ببندد. 

روز به عصرگاه رسیده است و به سایه‌‌هاخیره می‌شوم. سایه خانه‌ای و من و دوچرخه‌ام.

 

 

#محمودساطع

@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHNlwjqHD-S/?igshid=1t3b2xs104m9b

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:35  توسط محمود ساطع  | 

 

   (یادداشتی بر دهمین سالانه‌ی پرسبوک در مجموعه‌ی منوچهری) 

🔸 این روزها خانه منوچهری کاشان، ده سالگی‌اش را جشن می‌گیرد. سرکار خانم صبا منوچهری؛ دهه‌ای پیش، در خیابان محتشم کاشان، با خریداری چند خانه‌ی تاریخی به مرمت، احیا و تغییر کاربری آن‌ها همت گماشت. او بنیان‌گذار مجموعه‌ا‌ی اقامتی، فرهنگی و هنری شد تا یادگاران پیشینیان را به آیندگان ‌بسپرد و نیز سهمی در ساخت جامعه‌ی معاصر خود ایفا کند. تلاش و کوشش‌ایشان، همکاران و همراهان گرامی‌شان را ارج می‌نهیم.

نیز امسال، سالانه‌ی هنرهای معاصر پرسبوک، به ده سالگی‌اش رسیده است. رویدادی هنری که با کوشش سرکارخانم ندا درزی، پایه‌گذاری شده و این روزها با عنوان « دستکار» برگزار می‌شود. رویدادی که می‌خواهد با همراهی هنرمندان سرزمین‌مان در قالب پروژه‌هایی مکان محور؛ دغدغه‌های مهم اجتماعی و محیط زیستی را در فضایی نقادانه طرح کرده و به چالش بکشاند.   

در چشم انداز پرسبوک دهم که نوعی بیانیه‌ی هنری آن است، آمده: «دهمین دوره‌ی پرسبوک با انتخاب شهر کاشان ـ مهد هنرهای دستی ایران ـ به‌عنوان مرکز برگزاری رویداد، رویکردی مبتنی بر میراث هنری ایرانی اتخاذ کرده و ضرورت حمایت از سنن هنری ملی ایران را طرح می‌کند و با تمرکز بر امکانات شهر کاشان، هنرمندان را به بازاندیشی در سنن هنری و فرهنگ غنی ایرانی و بازآفرینی آن در هنر معاصر فرا می‌خواند.»

کیانوش معتقدی، هنرمند و پژوهشگر نیز در یادداشت پرسبوک؛ کاشان را پلی میان گذشته و امروز دانسته و با پی‌جویی در آثار هنری دوره‌های تاریخی این شهر، می‌نویسد: « پرسبوک در آستانه ده سالگی، دعوتی است از هنرمندان معاصر، که با اراِئه نگاه خود از طریق بیان هنری نمادین یا مفهومی، نسبت خود را با زادبوم کاشان و حفظ و بازیافت منابع طبیعی این سرزمین، ترجمه بصری کنند. پرسبوک امسال در انتظار شناخت و خوانشی نو از میراث باشکوه کاشان، از دریچه نگاه هنرمندان امروز است.»

بی شک، همه گیری ویروس کرونا، فرصت حضور هنرمندان و علاقه‌مندان بسیاری را در دهمین سالانه پرسبوک از آنان گرفته و تنها بیست و یک اثر از بیست هنرمند سرزمین‌مان در این سالانه، امکان حضور یافته است.

به نظر می‌رسد پرسبوک می‌کوشد فضا و امکانی برای راه یابی هنرمندان جوان به عرصه‌ی خلاقه‌ی هنرهای تجسمی و مفهومی معاصر باز کند. بی شک، این کوشش در نوع خود، ستودنی است. اما فاصله‌ی میان آثار خلاقه نسل‌های پیشین و دست‌کارهای ارایه شده، فاصله‌ای ژرف و بس عمیق است. فاصله‌ای که برگزاری ایونت و نمایشگاه، پاسخ گوی خلأ آن نیست. واقعیت این است که بیش از هر مسئله‌ی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی؛ خلق آثار هنری، محصول کوشش‌های مجددانه‌ی خود هنرمندان است. کوشش‌ها و کنش‌هایی که در رهگذار آموختگی از فرهنگ و اندیشه‌گی غنا می‌یابد و این روزها، کمتر اثر خلاقه‌ی شگرفی، به چشم می‌خورد. فقدان خلاقیتی که در شعر و ادبیات داستانی و آثار سینمایی نیز به چشم می‌خورد.

در میان آثار آمده در نمایشگاه، آثاری از چهار هنرمند کاشانی نیز عرضه شده است. خانم‌ها آرزو باغ‌شیخی، مونا جولا، و آقایان علی وفایی نژاد و علی اعتبار؛ گویی

آمیختگی ایشان با شهر و زادبوم‌شان کاشان، موجب انگیختگی بیشتر آثارشان شده است. نیز مکان برگزاری - خانه‌ی تاریخی صاحب - انتخابی شگفت‌ به شمار می‌آید. آن‌قدر که گویی، محل قرارگیری و چیدمان آثار، جز در این فضا ممکن نبوده است. امیدواریم با اهتمام و علاقه‌ی خانم منوچهری و مدیر هنری این مجموعه، آقای مسعود ریاضی مقدم، خانه‌ی تاریخی صاحب؛ مرکزی برای ارائه و توسعه‌ی هنرهای معاصر سرزمین‌مان باقی بماند.

ناگفته نماند ده سالگی سالانه هنر معاصر پرسبوک و ده سالگی مجموعه منوچهری در تقارنی نیک و خجسته، اتفاقی شگفت به شمار می‌آید. این دو مجموعه، قرینگی‌های قریبی با هم یافته‌اند. بنیاد نهادگان هر دو مجموعه، از زنان کارای امروز این سرزمین به شمار می‌آیند. هر دو مجموعه در بخشی غیر دولتی و مردم نهاد، پای گرفته و نیز، امسال، ده سالگی‌شان را به جشن و کار می‌گذرانند. امیدواریم کوشش این بزرگواران، برانگیخته‌گی، شیفتگی و کنشگری خلاقانه‌تری میان هنرمندان‌مان پدید آورد. 

امیدواریم، ده‌سالگی مجموعه منوچهری، دهمین سالانه هنر معاصر پرسبوک، نیز آفرینه‌ها و دستکارهای هنرمندان عزیزمان، فراتر از ده‌ها بپاید و به سده‌ها بیانجامد. لابد آیندگان نیز به یاد خواهند آورد کوشش‌های امروزیان را، کوشش‌هایی که با حمیت و مردم‌وارگی مردمیان انجام پذیرفته است؛ آن هم به روزهایی که کرونا، کژتابی‌ها و مصایب بی‌شماری، عرصه‌ی کنشگری و خلاقیت را به اقلی رسانده است.

در چشم انداز پرسبوک دهم که نوعی بیانیه‌ی هنری آن است، آمده: «دهمین دوره‌ی پرسبوک با انتخاب شهر کاشان ـ مهد هنرهای دستی ایران ـ به‌عنوان مرکز برگزاری رویداد، رویکردی مبتنی بر میراث هنری ایرانی اتخاذ کرده و ضرورت حمایت از سنن هنری ملی ایران را طرح می‌کند و با تمرکز بر امکانات شهر کاشان، هنرمندان را به بازاندیشی در سنن هنری و فرهنگ غنی ایرانی و بازآفرینی آن در هنر معاصر فرا می‌خواند.»

کیانوش معتقدی، هنرمند و پژوهشگر نیز در یادداشت پرسبوک؛ کاشان را پلی میان گذشته و امروز دانسته و با پی‌جویی در آثار هنری دوره‌های تاریخی این شهر، می‌نویسد: « پرسبوک در آستانه ده سالگی، دعوتی است از هنرمندان معاصر، که با اراِئه نگاه خود از طریق بیان هنری نمادین یا مفهومی، نسبت خود را با زادبوم کاشان و حفظ و بازیافت منابع طبیعی این سرزمین، ترجمه بصری کنند. پرسبوک امسال در انتظار شناخت و خوانشی نو از میراث باشکوه کاشان، از دریچه نگاه هنرمندان امروز است.»
بی شک، همه گیری ویروس کرونا،  فرصت حضور هنرمندان و علاقه‌مندان  بسیاری را در دهمین سالانه پرسبوک از آنان گرفته و تنها بیست و یک اثر از بیست هنرمند سرزمین‌مان در این سالانه، امکان حضور یافته است.
به نظر می‌رسد پرسبوک می‌کوشد فضا و امکانی برای راه یابی هنرمندان جوان به عرصه‌ی خلاقه‌ی هنرهای تجسمی و مفهومی معاصر باز کند. بی شک، این کوشش در نوع خود، ستودنی است. اما فاصله‌ی میان آثار خلاقه نسل‌های پیشین و دست‌کارهای ارایه شده، فاصله‌ای ژرف و  بس عمیق است. فاصله‌ای که برگزاری ایونت و نمایشگاه، پاسخ گوی خلأ آن نیست. واقعیت این است که بیش از هر مسئله‌ی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی؛ خلق آثار هنری، محصول کوشش‌های مجددانه‌ی خود هنرمندان است. کوشش‌ها و کنش‌هایی که در رهگذار آموختگی از فرهنگ و اندیشه‌گی غنا می‌یابد و این روزها، کمتر اثر خلاقه‌ی شگرفی،  به چشم می‌خورد. فقدان خلاقیتی که در شعر و ادبیات داستانی و آثار  سینمایی نیز به چشم می‌خورد.
در میان آثار آمده در نمایشگاه، آثاری از چهار هنرمند کاشانی نیز عرضه شده است. خانم‌ها آرزو باغ‌شیخی، مونا جولا، و آقایان علی وفایی نژاد و علی اعتبار؛ گویی
آمیختگی ایشان با شهر و زادبوم‌شان کاشان، موجب انگیختگی بیشتر آثارشان شده است. نیز  مکان برگزاری - خانه‌ی تاریخی صاحب -  انتخابی شگفت‌ به شمار می‌آید. آن‌قدر که گویی، محل قرارگیری و چیدمان آثار، جز در این فضا ممکن نبوده است. امیدواریم با اهتمام و علاقه‌ی خانم منوچهری و مدیر هنری این مجموعه، آقای مسعود ریاضی مقدم، خانه‌ی تاریخی صاحب؛ مرکزی برای ارائه و توسعه‌ی هنرهای معاصر سرزمین‌مان باقی بماند.
ناگفته نماند ده سالگی سالانه هنر معاصر پرسبوک و ده سالگی مجموعه منوچهری در تقارنی نیک و خجسته، اتفاقی شگفت به شمار می‌آید. این دو مجموعه، قرینگی‌های قریبی با هم یافته‌اند. بنیاد نهادگان هر دو مجموعه، از زنان کارای امروز این سرزمین به شمار می‌آیند. هر دو مجموعه در بخشی غیر دولتی و مردم نهاد، پای گرفته و نیز، امسال، ده سالگی‌شان را به جشن و کار می‌گذرانند. امیدواریم کوشش این بزرگواران، برانگیخته‌گی، شیفتگی و کنشگری خلاقانه‌تری میان هنرمندان‌مان پدید آورد. 
امیدواریم، ده‌سالگی مجموعه منوچهری، دهمین سالانه هنر معاصر پرسبوک، نیز آفرینه‌ها و دستکارهای هنرمندان عزیزمان، فراتر از ده‌ها بپاید و به سده‌ها بیانجامد. لابد آیندگان نیز به یاد خواهند آورد کوشش‌های امروزیان را، کوشش‌هایی که با حمیت و مردم‌وارگی مردمیان انجام پذیرفته است؛ آن هم به روزهایی که کرونا، کژتابی‌ها و مصایب بی‌شماری، عرصه‌ی کنشگری و خلاقیت را به اقلی رسانده است. 

#محمودساطع


@boom_o_bar

https://www.instagram.com/p/CHKmb3zHMcE/?igshid=mw14rinbp8qn

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۹ساعت 13:32  توسط محمود ساطع  |