🔸 پسِجُوره را سالها پیش از یکی از دانشآموزان نیاسرم آموختم.
پرسیدم چه میکردی که درس نخوندی؟ گفت آقا رفته بودیم پسِ جُوره.
توضیح داد وقتی درخت گردو را میتکانند، باز گردوهایی آن بالاها میماند. روزها و هفتههای بعد؛ بچهها میروند لای شاخ و برگهای ریخته را با چوبدستی میگردنند و اگر گردویی یافتند، از خودشان است. گفت که باد میآمده و وقت خوبی برای پسجوره بوده است. لابد که خوشحال شدهام و نمرهی خوبی هم به او دادهام!
پسجوره، جستوجو و کشف است و لابد دستهایی که خالی نمیمانند.
دیروز؛ به هوای پیادهروی رفته بودیم بیرون. چوپان سید محمد، گلهی گوسفندشان را روی ته ماندهی جالیز میچراند. گفت؛ گوجه بادمجان بکنید و ببرید. سرما میزند و از بین میرود.
دم رفتن دانست گوشی همراهش گم شده. گشت و نیافت. افتادیم به یافتن گوشی، به یافتن گوجه و به یافتن قابی عکس.
این چند قاب؛ پسِجُورههای ماست از عصرگاهی که به پیادهروی رفته بودیم.
پ.ن از عزیزم؛ عباس حلواچی: پَسه روئه=pas`eroue.
پَسه یا پشه به معنای جمع کردن است. همانند پسه کردن، پس انداز کردن.
#محمودساطع
@boom_o_bar