بوم و بر

 

داستان‌های ناگزیر

 

« ابن ابودنیا گفت: منذربن عمار کاهلی حدیث کرد: عَمرو بن مقدام خبر داد: گچ پزان خبر دادند که مرثیه‌ی جِنّی‌یان را بر حسین می‌شنیدند که می‌سرودند:

 

پیـامبـر او را تـبـرّک کـرده بـود

و گـونـه‌هـایـی درخـشان داشـت

پدر و مادرش از اصیل‌ترین مردم قریش

و نـیـایـش بـهتـرین نـیـاکـان بـود

 

 

ابن ابودنیا گفت: سُوید بن سعید حدیث کرد: عُمر ابن ثابت ما را حدیث کرد از حبیب بن ابوثابت از ام‌سلمه که گفت: از آن‌گاه که پیامبر در گذشت، سوگواری جنّی‌‌یان را بر کسی نشنیدم تا وقتی که حسین کشته شد و شنیدم که زنی جنّی می‌خواند:

 

ای چشم هنگام گریستن غنیمت شمار

پس از من که بر شهدا خواهد گریست

بر قبیله‌ای که مرگ راهـبر آن‌هـاست

به سوی پادشاهـی گردن فراز و آمـاده »

 

کتاب دیوان امام حسین، گردآورنده: محمد عبدالرحیم، ترجمه امیر جابری، انتشارات خورشید آفرین، تهران 1383

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ساعت 0:55  توسط محمود ساطع  | 

 

 

هفته‌ای گذشته است و محله‌ی درب باغ سوگوار مردی است که هنوز جای پاهایش را بر خاکی میدانش می‌توان پیدا کرد. هفته‌ای می‌گذرد و هنوز بسیاری با یادش، اشک در چشم می‌گردانند. بی گمان تا دیرگاهی از زمان نام و یاد علی رسول‌زاده در جان و دل مردمان این محل ‌خواهد ماند.

 

زیستن در محلات قدیمی و کهن شهر کاری آسان نیست. زیستن در کوچه‌هایی که از دستبرد زمان مصون نمانده، آسان نیست. گرد ایام بر در و دیوارهاشان نشسته، سقف‌هاشان به خرابی گرویده و مهم تر از همه رونق و حیات از میان‌شان رخت بربسته آسان نیست. لاجرم در دهه‌های گذشته، بسیاری از زوج‌های جوان، از محله و خانمان اجدادی‌شان مهر برکندند و زیستی دیگر بر حاشیه‌ی شهرها،‌ کنار خیابان‌ها و بلوارها را آزمودند.

 

بدین سان شهرهای تاریخی ما، از میانه خالی شد. پاره‌ای از محلات نیز کالبدشان به تیغ تیز لودرها و بلدوزرها خورده شد. مهندسانی نو مایه یا کم‌مایه، بافت تاریخی شهرها را بافت فرسوده دانستند و با علم و کتل نوسازی، بنای تخریب زیست بوم‌های برآمده از دل هزار سال هویت و مدنیت این شهرها را آغاز نهادند.

 

در گذشته‌ای نه چندان دور، زیست بوم سنتی کاشان علاوه بر فضاهای معمارانه ـ زیستی کهن، زمینه‌ای مهم برای تشکل و گردهم‌آیی را فراهم می‌آورد. کوچه‌ها عمدتا به بخش مرکزی و میانی محلات راه باز می‌کردند. وجود مسجد و حسینیه، تکیه، آب انبار، حمام، زورخانه، و گذری سرپوشیده با دکان‌هایی چند با بافتی پیوسته و متراکم،  نیازهای اساسی مادی و معنوی مردم محله را برطرف می‌کرد. این واقعیت گذشته‌ی فضای معمارانه بسیاری از شهرهای ما بوده است. فضا و کالبدی که علاوه بر وجوه زیبایی‌شناسانه، زمینه‌ی مناسبی برای تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های دواطلبانه و یاری‌گرانه پدید می‌آورد. کالبدی ارزشمند که ذره ذره عناصر حیات بخش خویش را از دست داد. خوشبختانه جای جای سرزمین، میراث یارانی فارغ از نام و ننگ، به آنچه مانده از میراث مادی سرزمین‌شان بود دل بستند. بخشی از بافت تاریخی پاره‌ای از شهرها چون یزد و کرمان، تبریز و شیراز مرمت شد. کاشان نیز  اگرچه از این غافله عقب ماند، به پایمردی پاره‌ای از مردمانش از خاک برخاست.

 

  محله‌ی درب باغ کاشان نیز ازین افت و اخیزها برکنار نماند. محله‌ای در کنار محله‌ی مسجد جامع و بازار تاریخی کاشان، کهن و برآمده از تاریخ که یادگارهای دیرینی از این شهر را در خود دارد. با کوچه‌ها و معابری که به میدان‌گاهی درب باغ راه می‌یابند، با گذر و حسینیه‌ای بدین نام. با کارگاه‌های رنگ رزی و شعربافی، آب انبار و حمام و خانه‌هایی پر ارج مانده از هنر نیاکان، با این همه زخمی از تاراج روزگار. در اسفندماه 1380،‌ خانه تاریخی احسان در نزدیکی مرکز محله درب باغ، توسط کانون اندیشه جوان ـ سپهری خریداری شد. نخستین بنای تاریخی در کاشان که توسط سازمانی غیردولتی و مردم نهاد آزاد سازی،‌ مرمت، ‌احیاء و به مجموعه فرهنگی اقامتی تغییر کاربری یافت. در سال‌های گذشته و اکنون، خانه‌ها و بناهای ارزشمند دیگری نیز،‌ یکان یکان مرمت و پیرایش شدند. خانه تاریخی کاج، دومین بنای این محله بود که توسط کانون اندیشه خریداری و مرمت و احیاء شد. با کاربری موزه و کتابخانه، که امید می‌رود در سال جاری به بهره‌برداری برسد. سرکارخانم ضرابی، با خریداری کارگاه رنگرزی مخروبه‌ای، دل به مرمت و آبادانی آن سپرد و به عنوان مرکز مطالعاتی در آتی نزدیک افتتاح می‌شود. سرکار خانم راهب نیز با خریداری خانه شاه‌یلانی و تبدیل آن به فضای اقامتی، کوششی در خور نشان دادند. بی‌گمان تلاش‌های ارزنده و پی گیری‌های مجددانه این نهادها و اشخاص و بسیاری از دیگران، چون مهندس سیف الله امینیان، مهندس حسین محلوجی که در عرصه‌های دولتی، پیش از این‌ها، آغازگران این جنبش اجتماعی ـ زیستی نوین در کاشان بوده‌اند، و معماران گرانقدری چون حاج اکبر حلی و ... هر بامدادی که خورشید نورش را بر این شهر بتاباند، ارج و قربی فزون‌تر خواهد یافت.

 

در کنار مردمانی که فارغ از همه‌ی سختی‌ها و کاستی‌های زیستی هنوز در این محلات می‌زیند، ستودنی‌تر و گرانمایه‌تر پاره‌ای معدود از کسانی هستند که می‌کوشند ارزش‌های مادی و معنوی محلات‌شان را حفظ کنند و در کنار آن، به توسعه‌ای کارآمد نیز دست یازند. افرادی که می‌توان آنان را کنشگران محلی فرهنگ و توسعه دانست.

 

کنشگر به معنای «عامل، فاعل، ایفاء کننده نقش، عمل کننده» آمده است. در فرهنگ لغات زبان فارسی، شاید این لغت پیشینه‌‌ای چندان  نداشته باشد. کنشگران به معنای عاملان می‌توانند در عرصه‌های متنوعی از جامعه، هنر، سیاست، علم، مذهب، محیط زیست، تشکل‌های مدنی و... عامل باشند و بنا به حوزه‌ی فعالیت‌شان بدین نام، خوانده شوند. در حوزه‌ی اجتماعی، «  واژه کنشگر اجتماعی به معنای هر فردی است که در مجموعه ای از روابط اجتماعی با افراد دیگر قرار می‌گیرد و از طریق حضور اجتماعی خود، به نظام اجتماعی امکان وجود و تداوم یافتن می‌دهد. در زبان علوم اجتماعی  در  ایران، تاکنون واژگان متفاوتی برای این مفهوم  به کار برده شده است که از جمله آنها  می توان به «بازیگر اجتماعی» اشاره کرد.» (فکوهی، ناصر. سایت انسان شناسی و فرهنگ، مقاله کنشگر اجتماعی کیست، 1/2/89)

 

اگر تعریف فکوهی از کنشگر اجتماعی را مبنا قرار داده و آن را در مقیاسی کوچک و محلی، جانمایی کنیم، می‌توان به ترکیب وصفی «کنشگران محلی» رسید. به زبانی دیگر، کنشگران محلی آنانی هستند که در واحدی کوچک از مکان، چون قریه، محله و یا بخشی از شهر مانده و می‌کوشند ارزش‌های مادی و معنوی محلات‌شان را حفظ کنند و در کنار آن، به توسعه‌ای کارآمد نیز دست یازند. عموما فعالیت ایشان، دواطلبانه و غیر انتفاعی بوده و بیش از ایجاد نفعی شخصی، در صدد جذب منافع عمومی ـ محلی می‌باشند. کوشندگی، پذیرندگی و احترام به آراء دیگران و مدارای اجتماعی، مهم‌ترین مولفه‌های شخصیتی‌شان شده و زمینه‌ای برای جذب همگان در واحد محلی فراهم می‌کند.

 

در فرهنگ ایرانی، عمدتا انجام فعالیت‌ در واحدهای خرد و کوچک به نسل‌های آتی سفارش نمی‌شود. هرچه زمینه‌ی فعالیت، چشمگیرتر باشد، آن فعالیت مهم‌تر تلقی می‌شود. این در حالی است که کوشندگی‌ در واحدهای خرد و کوچک است که کلیت متن و زندگی را می‌سازد. شاید از این‌روست که همگان دغدغه‌ی آبادی وطن و آزادی جهان از یوغ‌های گوناگون را دارند، همگان دغدغه‌ی آینده را دارند اما کسی دغدغه‌ی آبادی محل و اکنون را در خود نمی‌پروراند. در چنین شرایطی است که حضور کنشگران محلی و منطقه‌ای، در متن جامعه‌ی ایرانی، اهمیتی در خور می‌یابد.

 

زنده یاد علی رسول زاده را می‌توان از معدود کنشگران محلی این شهر دانست که همه‌گاه، تکاپوی فرهنگ و آبادی محلات شهر را با خود داشت. بود که در محله‌ی خویش ماند. در محله‌ی درب باغ، درکوچه‌ی حرم ماند تا سختی زیستن را برای مردمانش هموار کند. علی رسول زاده متولد 1347 کاشان،  فرزند حسن و طیبه، زاده‌ و بزرگ شده‌ی محله‌ی درب باغ  بود. بی‌گمان شیوه‌ی زیست نیاکان و نحوه‌ی گذران زندگی در فرهنگ سنتی، تاثیری فراوانی در شخصیت او برجای نهاد. اگرچه امکانی برای تحصیلات عالیه‌اش فراهم نشده بود، اما ارزشمندی فرهنگ و عناصر فرهنگی رشد و توسعه محلی را به خوبی و روشنی در می‌یافت. همواره کوشش می‌کرد با جذب خیران و سرمایه‌گذران، زمینه‌ای برای رونق اقتصادی و اجتماعی درب باغ بیابد. در اقدامی کم نظیر، امکان حضور موسسات مطالعاتی و اجرایی را در محل ممکن ساخت. ازاین‌رو چندین جلد مطالعات تاریخی، مطالعات اجتماعی و مطالعات کالبدی محله‌ی درب باغ کاشان به سفارش او فراهم آوری شد. اقدامی درخور که هیچ نهاد دولتی یا غیردولتی در سطح محلی عهده‌دار آن نشد به حمیت و پایمردی او انجام پذیرفت.

 

علاوه بر بازیگری اجتماعی، یاری‌گری اجتماعی، مهم‌ترین خصیصه آموخته شده‌اش بود. او نه تنها در محله‌اش ماند و زندگی کرد، بلکه همواره می‌کوشید زندگی را برای اهالی آسان‌تر کند. برای بسیارانی پدر بود. برای بسیارانی برادر و برای بسیارانی فرزند. دستگیری از پیران محله به برداشتن باری، پرداختن قبضی یا عیادتی. برای جوانان  محل‌ در تکاپوی تشکیل کانونی فرهنگی ورزشی بود تا چونان دیگرانی، آغشته به افیون نشوند و راه را بر راه‌چاله‌های تباهی برگزینند. برای کودکان چون پدری، به سختی چندی می‌گرفت تا چندی بشود و جایزه‌ای برای‌شان هبه کند. یاری‌گری، دستگیری و دست و دل‌بازی علیرغم نداشتن معاشی در خور، خصیصه‌ی ذاتی‌اش شده بود. اگرچه می‌دانست سرطان، به ذرات خونش چنگ آویخته، هیچ‌گاه مطالبه‌ی مالی برای بهبود وضعیت زیستی شخصی‌اش نکرد. به کس یا غیرکس چیزی نگفت اما گفت که زمین بازی بچه‌ها هموار شود. در دل داشت مرکزی فرهنگی برای محله‌اش ابتیاع کند. در دل داشت بافت تاریخی محله‌اش از گزند روزگار درامان ماند.  تلاش‌های درخور او برای حیات بخشی به اجزاء ناکارآمد حیات انسانی در ذهن و زبان آنانی که او را می‌شناختند، فراموش نخواهد شد. کوشندگی، پذیرندگی و احترام به آراء دیگران و مدارای اجتماعی، بسیارانی را فارغ از هر نوع منش و کنشی سیاسی ـ اندیشگی در مراسم سوگواریش گردآورد. برای او فرهنگ به مثابه آبادی و آبادی به مثابه فرهنگ بود. امید افرادی چون او  در بستر اجتماعی محلات این بوم سربرآورند. سربر آورند به روشنای کوچه و باغ ، خانمان وآبادی.  

( این متن در سایت کاشان نیوز http://kashannews.net/1393/07/28/  و نشریه آرمان کاشان  شماره 519، سی مهرماه نود و سه منتشر شده است.)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳ساعت 1:25  توسط محمود ساطع  |