🔸 رضا جولایی؛ داستاننویس عزیز سرزمینمان، در یادداشتی از خانهی پدربزرگ و مادربزرگش نوشته است؛
«... شبهای جمعه، خانهی مادربزرگ با آن کرسی گرم و ملحفههای سپید، تحفههایی که برایم میخرید از کتاب تا اسباب بازیهای کوچک، ضیافتی بیکران بود. ضیافت تابعداز ظهر جمعه به درازا میکشید. خورشید که در آسمان فرو میرفت؛ غمی که حضرت آدم هنگام خروج از بهشت چشیده بود؛ به سراغم میآمد. تکالیف نانوشته و معلمان خطکش به دست عبوس..»
به احوال خودم و بسیاری از دیگران هم که نگاه میکنم؛ میبینم کمی از حال و روز جولایی نداشتهایم.
حالا، مدتهای مدتهاست که جبران میکنم. به پاس حضور کیارستمی و فیلم درخشان مشق شب، به پاس کتابهایی که خواندیم، به پاس حضور اندک دبیرانی که آگاهی و خردورزی را توامان عشق و آزادی آموختنمان، ذره ذره تغییر کردیم.
حالا، مشقهامان از گونهای دیگر است..
#محمودساطع
#مشق_هایی_دیگر
#مشق #مشق_شب
#روزنوشت
https://www.instagram.com/p/CIKkUxaHipR/?igshid=1ihj7w6xpaf39