کاشان ـ 99/1/14
غروبی، دمی به خیام زده بودم. بعد نرمانرم رفتم فروشگاه، بستنی بخرم. اِِبی میخواند. وقتی کارت کشیدم، از خانم فروشنده تشکر کردم. گفتم: «ممنون که ابی گذاشتهاید. صداهای خاموش سرزمین را.» حالم خوش بود، خوشتر شدم. صدا.. فروغ به شادیت! «تنها صداست که میماند.»
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۹ساعت 0:32  توسط محمود ساطع
|