🔹 شام غریبان سرزمین
یادداشتی برای نسرین ستوده
🔸من سالهاست که شام غریبان نرفتهام. اما کودکیام را به یاد میآورم که با مادرم به میدانگاههای قدیمی شهرم، کاشان میرفتیم و سوگاسوگ اسیران مانده از روز دهم را گریه میکردیم. من در هیاهوی آدمها، به چادر مادرم و مادر به اشک پناه میبرد.
سالی بعدتر، خود، شام غریبان شدیم. برادر بزرگ در جنگ جان سپرد. و برادر عزیز دیگر هم از خانه رفت تا جای آن عزیز کشته در جنگ را پر کند. پدر هم، کامیونش را آتش کرد و راهی شد. راهی بود، راهیتر شد. اگر تنها برای تامین معاش خانه به جاده میرفت، حالا همه وقت روانهی راه و بیراههها بود. بیش از نود نوبت، هدایای مردمی شهر و کشورمان را رایگان، به جبههها رساند. ما، من و مادر و برادر کوچک، در غیابشان غریب بودیم.
مادر، پناه روزها و شبهای تنهاییامان شد. آوای نوحهی آهنگران از تلویزیون پر بود که مردمان را به جنگ فرا میخواند: «ای لشکر صاحبزمان، آماده شو، آماده شو ..»
مادر در غیاب فرزندان و شوهری که نبود، بیصدا، پنهانی، نرمانرم اشک میریخت. من، پنهانی نگاهش میکردم. هیچ شعورش را نداشتم که در آغوش نوجوانیام پناهش دهم. من هم نوحه و روضهی طفلان مسلم را که زندهیاد سعیدمنش میخواند، به گوش میسپردم و میگریستم.بعدتر، ترانههای داریوش را. من نیز چون مادرم، شبها نرمانرم میگریستم. و عشق بود که در این میانه سرک میکشید و تن، کفاف روح را نمیداد. ما شام غریبان بودیم. در غیاب آنانی که دوستشان میداشتیم.
حالا ، نزدیک به سالی است که مادر رفته است. پدر، سه ماه نشده، پسین او رفت. فکر میکنم چه خوشبخت بودهایم که سایه پدر و مادری بالای سرمان بوده است.چه دردی کشیدهاند یتیمان. فرزندانی که پدرهاشان نیامدند، مگر جنازهی عزیزشان . و آنها که مفقود ماندند. چه شامهای غریبانهای که بر ایشان نرفته است. چه شامهای غریبانهای که بر وطن نرفته است.
«نماز شام غریبان، چو گریه آغازم
به مویههای غریبانه، قصه پردازم...»
بیهوده نیست مکتوب پیامآور خاتم، پیوسته سفارش یتیمان را میکند. و رادمرد بلند بالای کوفه، کوچهگرد شبهنگام شهر میشود تا به قرص نانی، غیاب پدران را مرحمی باشد.
از آن روزها و سالها، سالهای بسیاری بر سرزمین گذشته است. اگرچه هنوز دوست میداریم پناه زنی باشیم که مادرمان بوده است. پناه دست پدری، که از سفر برگردد و شادی بدود زیر پوست چهره هامان.
حالا، در این شام غریبان سرزمین، برای من، برای بسیاری، نسرین ستوده، مادری است که کوشیده پدران، مادران، فرزندان این آب و خاک را به خانه برگرداند. آنانی که صرف باورهای متفاوتشان، در چاردیوار زندان، محبوس ماندهاند را برهاند و شبهای غریبشان را طلوع صبحی باشد.
نسرین ستوده، نه برای خود، به وکالت از همهی زندانیان سیاسی، لب فروبسته است. جانمایهی انسانی او و شرافت شغلیاش را به عنوان یک وکیل ارج مینهیم و باور داربم داس مرگ آفرین کرونا، میبایست مهربانی و شفقت ما را بر میانگیخت. شفقت آدمی به همنوعش، شفقت آدمی به شهر و سرزمیناش. به جهانی که در آن میزید.
بایسته است فهیمتر شویم. بایسته است شام غریبان این سرزمین را مصلحانه به بامداد بسپریم. بایسته است زندانیان سیاسی و محبوسماندگان را به آغوش خانوادههاشان برگردانیم.
محمود ساطع
شام غریبان ۱۳۹۹
boomvabar@