بوم و بر

 

🔸در اعلامیه کانون نویسندگان ایران آمده؛
آقایان رضا خندان مهابادی، کیوان باژن و بکتاش آبتین  برای گذراندن دوره حبس به  زندان اوین منتقل شدند. این سه عضو کانون نویسندگان ایران در دی ماه ۹۸ در مجموع به بیش از نه سال زندان محکوم شده بودند. اتهامات این سه نویسنده "تبلیغ علیه نظام" و "اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور" اعلام شده است.�
از میان این سه تن، من تنها رضا خندان مهابادی را می‌شناسم. نخستین‌بار، ده‌ها سال پیش،  نام او را روی مجموعه داستان‌های محبوب من،  کنار نام علی اشرف درویشیان عزیز دیدم که گویا تاکنون هفت جلد از آن منتشر شده است. 
درویشیان، نویسنده‌ی محبوب سال‌های جوانی و اکنونم بوده است. از این رو همواره به  رضا خندان  مهابادی غبطه می‌خوردم.
 سال‌ها گذشت و چندبار افتخار هم‌نفسی و هم‌نشینی با درویشیان را در نشست‌های داستان پیدا کردم. بی‌گمان؛  نیک نفسی، شرافت، معصومیت، صداقت، شجاعت و تمام صفات انسانی درویشیان در کنار نویسندگی‌اش، بی بدیل و  بی‌مانند بوده است.

من مدت‌ها متحیر بودم مگر می‌شود یک نفر آدم، این همه وجوه انسانی درونش جمع شود. آنان که علی اشرف درویشیان را دیده‌اند، می‌دانند چه می‌گویم.

آبان‌ماه ۱۳۹۶، بهشت سکینه، قطعه ۷، ردیف ۴، شماره ۲۸، کالبد نویسنده‌ی سترگ ایران زمین، شریف‌ترین آدمی - نویسنده‌ای که به چشم دیده‌ام، علی اشرف درویشیان روی دست و دل و جان دوستانش به خاک سپرده می‌شد. تنی چند صحبت کردند. نوبت به رضا خندان مهابادی رسید. سلام و درود گفته و نگفته، گریه راه بر کلامش بست. نتوانست. 

 رضا خندان، گریان بود در فراق درویشیان، در فراق کلمه، در فراق قصه، در فراق انسان. این نخستین و آخرین دیدار من با ایشان بوده است؛ دیداری به تسلیت و تسلا.

نوشت این کلمات از آن روست که من نیز نویسنده و داستان نویسم. ماحصل چند دهه نوشتنم، تنها گردآوری و چاپ یک مجموعه داستان و گردآوری سفرنامه‌های سیاحان از شهرم، کاشان بوده است؛ دیگر هیچ.

 اما رضا خندان مهابادی، سال‌ها، دهه‌ها بر سر کتاب و کتابت و پژوهش گذاشته است. جای نویسنده پرکار و توانمندی چون او؛ بی‌شک زندان نیست. ننوشتن و سکوت درباره‌ی او روایم نیست. حالا چه عیب که نویسنده‌ای چپ باشد، راست باشد، متمایل به جنوب یا شمال! 

تجربه‌ی تاریخی همه‌ی دولت‌ها و سرزمین‌ها نشان می‌دهد نمی‌توان راه را بر فعالیت‌ها، کنش‌ها و علایق آدمی و موسسات ابداعی‌اش بست. کانون نویسندگان ایران، ابداع کانون نویسندگان ایران است و فعالیت صنفی و بیان دیدگاه ‌های سیاسی، به نوعی وظیفه‌ی ذاتی‌اش به شمار می‌آید. وظیفه ذاتی کلام و کلمه، بیان و تبیین داشته‌ها و ناداشته‌هاست. از بیان ناداشته‌هامان، از بیان کژی و کاستی هامان نهراسیم و باور داشته باشیم اگر جامعه‌ی ایرانی، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی ‌ احزاب، و آزادی‌های مدنی بیان شده در قانون اساسی خود را پاس می‌داشت، امروز این روز و روزگارمان نبود. 

آن دو عزیز دیگر، کیوان باژن، شاعر، پژوهشگر و بکتاش آبتین نیز شاعر و فیلم سازند. باور بفرمایید هیچ نویسنده‌ای، شاعری، هنرمندی، اساسا علاقه و امکانی برای اقدام علیه امنیت ملی کشورش را ندارد. امنیت ملی سرزمین را آنانی به خطر می‌افکنند که دارندگان زر و زورند. نویسندگان، دارندگان کلامند. پاسخ کلام را با کلام ادا کنیم . بیاموزیم به نویسندگان و هنرمندان سرزمین‌مان ارج نهیم. 

🔸 پی‌نوشت:

راستی یادم رفت بگویم آقای رضا خندان مهابادی، به شرافت و انسانیت ‌تان احترام می‌گذارم. دوست‌تان دارم ولی اعتراف کنم ترجیح می‌دهم به شما غبطه نخورم! 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 21:22  توسط محمود ساطع  |