بوم و بر

 

🔸 در خانه‌ای بزرگ و قدیمی اما نیمه ویران، بنا و کارگر زیادی کار می‌کردند. من هم با لباس آبی نفتی که مخصوص کارگران صنعتی است؛ آجر و ختایی جا به جا می‌کردم!

صاحب کار یکی از آیت‌الله‌های کاشان، آقای یثربی بود و مهندس محلوجی هم بود و این دو مرا می‌شناختند. هیچ کدام صحبت خاصی نکردند. 

میان آن همه کارگر و بنا ، معمار عزیز شهرمان استاد راحتی را دیدم. وقتی نگاهش به من خورد، انگار کارگری را کسر شأنم بداند؛ گفت کاش می‌گفتی با آقای راحتی آمدی!

من از کارگری کردنم ناراحت نبودم؛ اما خب می‌دانستم که کار معمولی هم انجام نمی‌دهم.

جایی از خانه در طبقات پایین؛ چاه می‌کندند و خاک‌ها را همان‌جا کنار دست و پا می‌ریختند. آقای محلوجی پرسید؛ خاک‌هایش را چه می‌کنند؟

کمی این سمت و آن سمت را گشتم و واگشتم و گفتم باید بالابر بگذارند و ببرند روی سقف و از آنجا با فرغون ببرند توی کوچه خالی کنند. 

🔸بعدتر توی کوچه بودم؛ دنبال پیدا کردن و آوردن آجر سه سانتی. دیدم کارگرها دست از کار می‌کشند. فکر کردم اعتصاب کرده‌اند، بعد دانستم که ساعت کار تمام شده! 

احساس می‌کردم کار چندانی نکرده‌ام و بیشتر در جست و جوی مصالح بوده‌ام تا آورد و بردشان. به قول کاشونی‌ها؛ هم‌ور شده‌ام! پیش خودم فکر کردم نیمی از مبلغ یک کارگر روزمزد را باید بگیرم نه پیشتر. 

شنیدم کارگرها می‌گفتند کارفرما، آقای راحتی را به عنوان سر معمار ساختمان انتخاب کرده‌. 

من هرچه از نابلدی کار کردن خودم ناراضی بودم از انتخاب آقای راحتی، به‌عنوان معمار اصلی و ناظر بنا، خوشحال شدم. 

 

پ.ن: آقای استاد عباس راحتی؛ از معماران بزرگ و باسواد کاشان در حوزه‌ی مرمت آثار تاریخی است. مرمت خانه تاریخی احسان، خانه‌ی تاریخی کاج، خانه‌ی سرو و شماری دیگر از بناهای تاریخی؛ با دست‌های توانای ایشان انجام گرفته است. خوشحالم که در خواب هم دوست‌شان دارم.

 

#محمودساطع

#خواب_نوشت

 

#استاد_عباس_راحتی

#خانه_تاریخی_احسان #خانه_تاریخی_کاج

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت 23:43  توسط محمود ساطع  |