.
🔸خانهای برای آدمها و پرندگان
🔸چاشت نشده؛ دوچرخه و کلاه و دستکش را برداشتم و سرازیر شدم سمت خانهی کاج. چند یادداشت رسیده به مجله را خواندم. دوست عزیز سالها ندیده، مانی ثابت ایمان یادداشتی با عنوان «سینما، سوار دوچرخه در پنج وضعیت» فرستاده بود. یادداشتی عالی که در این شماره خواهید خواند.
تا نیمروز؛ چند کار دیگر را پیگیری کردم و حوالی یک، از کوچه پسکوچههای محلهی در باغ، گذرباباولی و محلهی طاهرمنصور برگشتم.
🔸معماری کهن این سرزمین، خرابههایش هم، آدم را سرشار میکند. خانه باغی شگفت انگیز بعد از زیارت طاهر منصور؛ خانهای برای آدمها و پرندگان.
با اینکه، جابهجا ریختگیهایی دارد، ولی سراسر تقارن و توازن و ملاحت و طرح و نقش است. زیبایی خیره کنندهای مانده از اعصار پیشین. امید دستی برآید و دل به آبادیاش ببندد.
پایینتر، نزدیک فرهنگسرای معراج، در خانهای باز بود. دور زدم و ایستادم. کنجکاوانه از صاحبخانه پرسیدم؛ آقا؛ این حوالی، آقای جاوید منش را میشناسید؟ گفت چه کارش دارید؟
🔸گفتم؛ چهل و چند سال پیش، کلاس اول ابتدایی، یه همکلاسی داشتم به نام ابوالفضل جاوید منش. این جاها؛ خانهای قدیمی داشتند. حیاط بزرگی داشت و حوض و دو باغچه دو طرفش.
گفت فامیلیتان چیست؟ گفتم ساطع؛ محمود ساطع. گفت؛ من پدرش هستم!
ذوق کردم. گفتم؛ بعضی روزها میآمدم خانهاتان، درس میخواندیم. توی حیاط، دوچرخه سواری میکردیم. گفت خانه را خراب کردیم و اینجا را ساختیم. خیلی تعارف کرد. گفتم دیروقت است و کرونا و یه فرصت دیگر .
عکس حالای ابوالفضل را نشانم داد. گفتم از هفت سالگی تا الان زمان زیادی گذشته است. گفتم کودکی، آنات شیرینی دارد که آدم از یاد نمیبرد.. شمارهاش را گرفتم تا شبی زنگش بزنم. شبی به گپوگفت نشستیم و ذوق و شوق، چهل سال فاصلهمان را برد و شست.
شبی خوش است برایم؛ از روزی که یک یادداشت، یک خانه و یک دوست شگفت انگیز را خوانده، دیده و باز یافتهام.
#محمودساطع
#دوچرخه_گردی #دوچرخه_نگاری. #روزنوشت
#معماری_کاشان #خانه_تاریخی_کاج #مجله_کاج
#مانی_ثابت_ایمان #یار_دبستانی #ابوالفضل_جاوید_منش