بوم و بر

 

🔶 دوچرخه‌ام را که پنچر شده، می‌‌بندم به رک پشت ماشین و می‌آورمش دوچرخه‌ساز خ فاضل نراقی، پنچری‌اش را بگیرد.

نگاهم به کارواش می‌افتد و ماشین را هم می‌گذارم آن‌جا. می‌گوید دو ساعت دیگر!

وقتی بر می‌گردم، هر دو آماده و قبراق‌اند. حساب می‌کنم و می‌خواهم سوار ماشین شوم، نگاهم می‌افتد به روزنامه‌ی پهن شده کف ماشین.

محمود گلابدره‌ای می‌خندد. نگاهم به تیتر زیر عکس می‌خورد. 

« نویسندگان هم می‌میرند!»

 از زیر پا بیرونش می‌آورم. می‌آیم تحریریه کاج و روزنامه را روی میز پهن می‌کنم. محمود گلابدره‌ای را از سال‌ها سال پیش به عنوان داستان‌‌نویس می‌شناسم. در ضمیمه‌ی ادب و هنر روزنامه اطلاعات، به بهانه‌ی سالمرگش، ویژه‌ای از او کار کرده‌اند؛ به تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، هم گاه با سالروز انقلاب مشروطه، انقلابی که از کلمه بود و با کلمه ماند.

ورق می‌زنم. الهی قمشه‌ای، شاهرخ تندرو صالح، اکرامی‌فر، رضا رفیع، صالح علا، امین‌الله رشیدی، شکار سری و نام‌ها، متن‌ها و عکس‌های دیگری، در چشمم می‌نشیند.

اگرچه « شکاریم یک‌سر همه پیش مرگ» و این طبیعتِ طبیعت است.اما فکر می‌کنم از مواجهه‌ی ما با کلمه و روزنامه دهه‌ها می‌گذرد و ما همانیم که بوده‌ایم. از گذاشتن سبزی و گوشت لای روزنامه تا پاک کردن شیشه‌های خانه و دکان؛ تا پهن‌کردن کف ماشین!

راستی دیگر مردمان جهان هم، روزنامه‌‌هایی که دیگر روزنامه نیستند، باطله می‌نامند یا ماییم با روزها و عادت‌هامان؟ روزها و عادت‌هایی تکرار شونده.

 

#محمودساطع

 

🔸این یادداشت در بیستم دی‌ماه در #کاشان_نیوز منتشر شده است.

 

#نویسندگان_هم_می_میرند

#محمود_گلابدره_ای #روزنامه_باطله

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۹ساعت 23:56  توسط محمود ساطع  |