بوم و بر

بناهای یادبود و مجسمه‌ها، نشانه‌هایی نمادین هستند از روزهایی که یک ملت، قوم و سرزمین گذرنداه‌اند. ساخته‌هایی که با خود و در خود، نشانه‌هایی روشن از تاریخ، فرهنگ و هنر انسانی را پیش روی دیدگان به نمایش می‌گذارند. نیز دارای کارکردهای متنوعی می‌شوند که پاره‌ای‌شان ازین قرارند:« تقويت حس مكان، تعريف و هويت بخشي به فضاهاي شهري، ارتقاي كيفيت و ايجاد سرزندگي در فضاهاي شهري، ارتقاي آگاهي‌هاي عمومي و معرفي نمادها و ارزش‌هاي فرهنگي، معرفي عملكرد و روحيه ميدان يا محدوده پيرامون آن يا تداعي عملكرد تاريخي يا فرهنگي آن، تعريف مركز ثقل و نقطه تمركز، ایجاد یک نشانه شهری، ايجاد انگيزه براي بهسازي محيط توسط شهروندان، معرفي سبك‌ها و سنت‌هاي هنري و ...» ( سعیدی رضوانی، مجسمه شهری، سایت پارسی گلد)

در حوزه‌ی مفهومی، ساخت و پرداخت مجسمه‌ها و بناهای یادبود، در اشکال متفاوتی، طبقه‌بندی می‌شود. «مجسمه‌ی مشاهير و شخصيت‌هاي تاريخي، فرهنگي، ادبي، هنري، سياسي، علمي، مبارزان، دلاوران و شهدا،ورزشكاران،روايت‌ها و شخصيت‌هاي اسطوره‌اي نظير روايت مبارزه گرشاسب و اژدها، موجودات‌ اسطوره‌‌ي نظير سيمرغ، مضامين مذهبي، مضامين مذهبي، سياسي، يادمان‌هاي تاريخي، سياسي، ورزشي و عمراني، مضامين عاطفي يا احساسي نظير مجسمه مادر، مضامين اقتصادي و معيشتي نظير مجسمه‌هايي كه معرف شيوه معيشت و توليد در شهر يا منطقه هستند، توليدات عمده شهر و منطقه نظير مجسمه پسته، گندم، گلاب، مضامين طبيعي و اقليمي نظير مجسمه‌هايي كه معرف طبيعت يا حيوانات ويژه منطقه هستند مجسمه پرندگان يا حيوانات بومي، مضامين سنتي و فرهنگي نظير مجسمه‌هايي كه شيوه‌هاي زندگي، عادات فرهنگي، نحوه تغذيه، آشاميدني‌هاي مورد علاقه و... را نشان مي‌دهد، مضامين عملكردي نظير مجسمه‌هايي كه معرف عملكرد مكان هستند نظير مجسمه كوهنورد در{پای ارتفاعات} تهران كه معرف هويت ورزشي اين منطقه است. پيام‌ها و مفاهيم انتزاعي يا واقعي فرهنگي اجتماعي نظير تنهايي انسان، آزادي، تقابل مدرنيسم و سنت، رنج، تلاش و....» (همان، با تلخیص)  سعیدی رضوانی، بیش از پانزده مورد موضوعات گوناگون را که به اختصار آمد، از مضامین و دستمایه‌های ساخت مجسمه می‌داند که خواندن اصل مقاله‌ی ایشان را در فضای مجازی به دوستانم توصیه می‌کنم.

پرداختن به نمادها و نشانه‌ها در حوزه‌ی شهری، از جایگاه‌های علمی و هنری متفاوتی چون معماری و شهرسازی، مبلمان شهری، زیبایی شناسی، ارتباط شناسی، انسان شناسی، گرافیک و طراحی محیطی و ...  قابل بررسی است. از این رو می‌طلبد مدیران شهری، خصوصا در شهرداری و سازمان‌های وابسته چون زیباسازی، با تشکیل کارگروه‌هایی متشکل از صاحب­نظران این حوزه‌ها یاری جویند. 

 

کاشان از گذشته‌های تاریخی تا کنون، شهر هنرمندان و خالقان آثار هنری بوده است. با قدمتی هزاران ساله در حوزه‌ی صنعت و هنر. از نقش­واره‌ها و خطوط زیبایی شناسانه در اشیاء سیلک گرفته تا خطوط اسلیمی و حروف برجای مانده در کتیبه‌ها و سر در معابد و مساجد این شهر. در شهر خالقان صنعت سفال،صنعت کاشی، این روزها، به جزء قاب سفالین ساخته و پرداخته در بیرونی باغ فین، سفال ساخته‌ی دیگری را نمی‌توان نظاره کرد. چه بسا بسیاری همان یک را هم ندیده باشند.

 به عنوان یک پرسشگر، پای شما را به این صفحات باز کنم. روی کلمات قدم زنان بروید تا برسید به خیابان میرعماد. در کناره خیابان یا پیاده رو بایستید و از عابران و همشهر­یان جویای حال میرعماد شوید. چه خواهندمان گفت؟ از بابا افضل چه؟ حالا فاضل نراقی و دیگران بمانند؟ نمی‌خواهید با کمی حوصله از چهارراه شهر بروید سمت کمال الملک. روان زنده‌یاد علی حاتمی شاد و قر ین خالق باد که اگر کمال‌الملک‌اش را نمی‌ساخت، چه بسا بسیارانی نمی‌دانستند هنوز کیست. می‌شود کاشان باشد و کمال‌الملک باشد و میدانی باشد و  هیچ تندیسی از کمال هنر این مرز و بوم نباشد؟ سوالی که بارها و سال‌ها در ذهن تکرار می‌شود که چرا کاشان مجسمه ندارد؟ چرا تندیسی از کمال‌الملک نیست. چرا میدان‌های ما از قامت ایستای بزرگ­مردان این آب و خاک تهی­ست؟

به نظر می‌رسد بنا به ملاحطاتی عمدتا برآمده از تعاریف خاص در حوزه­‌ی مذهب، پاره‌ای از این خلاقیت‌ها چون مجسمه‌سازی در شهر کاشان، رونق چندانی نداشته است. نگارنده در سال‌های دبیرستان بر اثر کنجکاوی، این افتخار را داشته است که با حضور در کلاس‌های مکاسب آیت‌الله خراسانی، با پاره‌ای از این دریافت‌های مذهبی آشنا شود. از آنجا که مجسمه‌سازی چون بُت‌گری و بت‌پرستی فرض می‌شده، بخشی از فقها نظر به حلیت آن نداشته‌اند. با این همه قید شده که ساخت صورت‌های ناتمام از یک مخلوق، اشکال شرعی نداشته و ندارد.  علاوه بر آن و مهم‌تر آن‌که امروزه، کسی با تماشای یک تندیس یا مجسمه، بت پرست نشده و از نواهی آن برکنار است. به نظر می‌رسد این مهم‌ترین مانع پیش روی کارگزاران و مدیران شهری در استفاده از مجسمه در کاشان بوده است؟ حالا مائیم و روزهایی که می­گذرد. به راستی در بهار 91، کسی با تماشای مجسمه، بُت پرست می‌شود؟

برای نگارنده این کلمات، در میان نقش‌های آمده برای مجسمه، علاوه بر جنبه‌ی خلاقه و آفرینشگرانه آن به عنوان یک اثر هنری، وجه آموزشی آن اهمیت بسیاری دارد. مای این روزها می‌تواند با ساخت تندیس و سردیس از مفاخر فرهنگی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی و ... و نصب آن در میادین و چهارراه‌ها، به معرفی و به دید آمدن ایشان کمک کند. برای نسلی که در جای‌جای شهر، کوچه و خیابان بزرگ می‌شود و می‌رود که هویت و معناهای خویش را از یاد ببرد، ضرورت دارد رجال تاریخی­ و دست‌آوردهای سرزمین‌اش را به تماشا بنشیند. ضرورت دارد دور از یک سویه نگری در مبادی ارزشی­ متعلق به خود، در به چشم آمدن نام‌آوران سترگ شهرمان بکوشیم.  

مجسمه‌سازی، سفال‌گری، کاشی‌سازی و سرامیک، نگارگری و  طراحی و ده‌ها هنر تصویری و تجسمی دیگر، بخشی از توانمندی و خلاقیت آدمی به شمار می‌رود. می‌توانیم دیوارهای نازیبای شهرمان را، کوچه و خیابان‌مان را به دستان خلاق هنرمندان دیارمان بسپاریم. و یادمان بماند وقتی در میدان کوچک ورودی سیلک،  سازه‌ای هنرمندانه از دست­آوردهای این تمدن کهن را نصب می‌کنیم، به پاسداشت تمدن دیرینه این دیار برخاسته‌ایم. وقتی در میدان راوند، مجسمه‌ی تمام قامت قطب راوندی را به تماشا می‌گذاریم، از مفاخر علمی و فرهنگی‌مان قدردانی کرده‌ایم. یادمان بماند یادمان زیبای ساخته در پیش روی عمارت شهرداری، ما را به روزهایی می‌برد. روزهایی نه چندان دور، در سال‌های دهه‌ی شصت، ردیف اتوبوس‌ها، آغوش مادران، پدران و بسیاری از زندگی در قابی به بلندای روزهای  سرزمین. یادمان‌ها، تنها مراسمی تمام شونده نیست. یادمان­ باشد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 1:0  توسط محمود ساطع  |