بوم و بر

روزگاری به وسعت هزاره‌های این سرزمین، از دورادور تاریخ تاکنون را که می‌نگریم، همواره زیست اندیشه‌ورزان­ سرزمین‌مان با بی‌مهری توامان بوده است. از روزگار فردوسی تا روزگار ناصر خسرو. از خاقانی تا م. امید و احمد شاملو. از ابن‌سینا تا علامه‌ فیض. و تا همین قرن‌هایی که گذشته است.

در سفرنامه ناصر خسرو می‌خوانیم که در شهری می‌ماند تا پای‌افزارش را که پاره شده، بدوزد. هلهله و شلوغی به چشمش می‌آید. می‌پرسد: چه خبر است؟ پینه‌دوز می‌گوید: کسی از شاگردان ناصر خسرو را به دار می‌کشند. او کفش ندوخته از شهر فرار می‌کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 11:17  توسط محمود ساطع  | 

« بی‌حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می‌خورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست.»

نوشته شده توسط علی مصلحی، وبلاگ دریزه

 

روز چهاردم تیرماه که این وبگاه کوچک را سرپا می‌کردم، ساعتی قبل‌تر از ربودنش، علی مصلحی به یاری‌ام شتافت تا فاصله‌های میان حرفی کلمات را به نیم‌فاصله بدل کنم. با نرم‌افزاری که به دست آورده بود. اگرچه دور، نزدیک، همه‌ی این روزهایی که می‌رفتند، کوشش او در برداشتن فاصله‌ها بود. «این پنجره کوچک حد فاصله‌ای است بین دو درد. دردی که دیده می‌شود و دردی که می‌بیند. می‌توان آن‌ها را درد نوشته گفت می‌توان دل نوشته گفت....می‌توان با هر فشار هرزه دستی، بی‌سبب فریاد زد آه من بسیار خوشبختم» وبگاه علی مصلحی....

علی مصلحی از حوزه‌ی ادبیات و فرهنگ به حوزه‌ی سیاست، نزدیک شده است، اندیشه ورزی‌اش با مهر، با ماه، با ادراک انسانی وسیعی درآمیخته است. پایمردی و نیک‌کاری‌اش، پرهیزگاری و یاری­رسانی‌اش­ به مردمان ( نقل‌آذینِ وبلاگش از حسین بیهقی است: اکنون این قلم در دست ماست.....) و بالاتر از آن شرافت انسانی‌اش در حوزه‌ی ارتباطات انسانی ستودنی است. مابقی چیزی نیست، جز فاصله‌هایی که به نیم‌فاصله بدل می‌شود؛ اگر ما مردمان، ما نظامیان، چونان او، از انگاره‌های قطعی، سلبی به آغازگاه کلمه، به فرهنگ و فرهیختگی نزدیک شویم. اگر با فرهیختگی درآمیزیم و نه ......درآویزیم.  

مای سرزمین، روزهایش، شب‌هایش به ناداری آب و نان و دانه می‌گذرد، اندکی هوای تازه را دریغ نداریم. بسیارانی چشم در راه آزادی‌اش دارند. به تعبیر قیصر امین‌­پور عزیز ( ناگهان، زود دیر می‌شود.) . بی آن‌که ناگاه دیر شود فاصله‌هان را به نیم فاصله‌ای نزدیک کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 22:0  توسط محمود ساطع  | 

در آستانه‌ی تابستان و روزهایی که می‌گذرند، دلم می‌خواست از بچه‌های تابستان بنویسم. می‌خواستم از نقش بوستان و پارک قلم بزنم، از پیاده رو. از زندگی در کوچه کوچه‌ی شهر، اما به طاقتی که ندانم « به طاقتی که ندانم کدام بارکشم» بی‌تاب شدم. بی‌تاب از روزهایی که می‌گذرند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:28  توسط محمود ساطع  | 

در حوالی کاشان. شب خپ کرده، دم کرده، رمق می‌برد از نفسی که بر می‌آید و می‌­رود. و من در روزهای چل­‌چلی‌­ام، پسین سال‌هایی که دور از کلمه بوده‌ام، به واژه واژه‌ی زبان مادری‌ام پناه می‌آورم. برای نوشتن، نوشتن از بوم و برم. از روزهایی که رفته‌اند، که می‌روند. از جای‌ها و آدم‌ها. از «روزگار مردم سالخورده» از نان و کتاب. گمان دارم روزمره‌گی، روزمرگی، تاریکی و تباهی با نوشتن از میان می‌رود. جهان به روشنی نزدیک­‌تر می‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ساعت 11:13  توسط محمود ساطع  |