
« بیحرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید که پاسخ آیینه سنگ
نیست
سوگند میخورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست.»
نوشته شده توسط علی مصلحی، وبلاگ
دریزه
روز چهاردم تیرماه که این وبگاه
کوچک را سرپا میکردم، ساعتی قبلتر از ربودنش، علی مصلحی به یاریام شتافت تا
فاصلههای میان حرفی کلمات را به نیمفاصله بدل کنم. با نرمافزاری که به دست
آورده بود. اگرچه دور، نزدیک، همهی این روزهایی که میرفتند، کوشش او در برداشتن
فاصلهها بود. «این پنجره کوچک حد فاصلهای است بین دو درد. دردی که دیده میشود و
دردی که میبیند. میتوان آنها را درد نوشته گفت میتوان دل نوشته گفت....میتوان
با هر فشار هرزه دستی، بیسبب فریاد زد آه من بسیار خوشبختم» وبگاه علی مصلحی....
علی مصلحی از حوزهی ادبیات و
فرهنگ به حوزهی سیاست، نزدیک شده است، اندیشه ورزیاش با مهر، با ماه، با ادراک
انسانی وسیعی درآمیخته است. پایمردی و نیککاریاش،
پرهیزگاری و یاریرسانیاش به مردمان ( نقلآذینِ وبلاگش از حسین بیهقی است: اکنون این قلم در دست
ماست.....) و بالاتر از آن شرافت انسانیاش در حوزهی ارتباطات انسانی ستودنی است.
مابقی چیزی نیست، جز فاصلههایی که به نیمفاصله بدل میشود؛ اگر ما مردمان، ما نظامیان،
چونان او، از انگارههای قطعی، سلبی به آغازگاه کلمه، به فرهنگ و فرهیختگی نزدیک
شویم. اگر با فرهیختگی درآمیزیم و نه ......درآویزیم.
مای سرزمین، روزهایش، شبهایش به
ناداری آب و نان و دانه میگذرد، اندکی هوای تازه را دریغ نداریم. بسیارانی چشم در
راه آزادیاش دارند. به تعبیر قیصر امینپور عزیز ( ناگهان، زود دیر میشود.) . بی
آنکه ناگاه دیر شود فاصلههان را به نیم فاصلهای نزدیک کنیم.